سفر شبانه  

شبی عزم خانه ی تو نمودم
 
کرکره ها سایه روشن بود
بر دیوار  نقش دستا نت میلرزید
چند سیبی بر زمین افتاد
 قایق کاغذی  شناور در حوض بود
تو فریاد کشیدی : بادبان ها پائین  ....طوفانی در راه است ....!
 و من رسیدم
با حفره های مشبک بر سینه
تو نام مرا خواندی و هر بار  گره زدی  چفت آب را در نگاهم 
من خیره در تو 
شمعی روشن و شبی بس بلند  
مرغ شب نجوا کنان  شرح مرا میخواند
و من در شوک هر داستان  باز می رفتم  
 

ادامه مطلب  

قسمت15 داستان ss101  

سلام بعله من اومدم خب یه خبرم دارم و اینکه من از این به بعد فقط ۴ شنبه ها آپ می کنم واین حاصل نظر ندادنای خیلی هاست که از اشتیاق من کم کردخب این  شما و این داستانکجااااااااااا؟این قسمت رمزیه باید نظر بدید همراه با آدرس منم رمز رو بدم 

ادامه مطلب  

خوبم  

 چه لحظه دردناکیه  اون لحظه ای که  ازت میپرسن:خوبی؟؟؟بغض تو گلوت میپیچه!!!!!به قول باباطاهر (جهان با این فراخی ,تنگت  آیو)زخم دلت تازه میشه....عرصه بهت تنگ میشه...دنیات سیاه میشه...قلبت تو سینه  بی قراری میکنه...چشات از درد سوسو میره...نگات میخکوب میشه...دست و دلت  میلرزه...قدمهات سست میشه...افکارت آشفته میشه...غصه هات فریااااااااااااااااااااد میزنن!!!و آهی از ته دل میکشی... وثانیه ها ,دردهات رو  مرور میکنی...و انگشتان نحیف و لرزانت را روی دکمه ها میرق

ادامه مطلب  

یا حسین  

خوش به حال کسانی که ماه محرم زنجیر نمی زنند..
اما:
زنجیری از پای گرفتاری باز می کنند...
سینه نمی زنند....
اما:
سینه دردمندی را ازغم وآه نجات می دهند...
اشکی نمی ریزند.....
اما:
اشک ازچهره مسلمانی پاک میکنند ...
آن وقت با افتخار میگویند:
                                                    " یا حسین"

ادامه مطلب  

معذرت+معرفی یه داستان جدید  

محدثه:
 
سلام بچه ها بخدا درسام خیلی سنگینه صب تا شب باید بشینی حفظ کنی:|
 
ولی از این به بعد میخوام چهار شنبه ها این داستان و عشق جاودانه رو بزارم .....
 
اون داستان که راجب فامیل و خانوادم بود هم به احتمال زیاد بعد اینا......
 
خب اول از اینکه میخوام شمارم رو به ابجی کارن بدم تا هر چهارشنبه بهم یاد اوری
 
کنه.......
 
خب حالا بریم سراغ داستان جدید......
 
 
نام داستان:a song fore u
 
موضوع:عاشقانه...موزیکال...
 
خلاصه داستان:شیش تا دختر که باهم طی اتفاقاتی کار امو

ادامه مطلب  

خبر خوب!!!  

خب!!!!!!!من تونستم بالاخره یه سوژه واسه داستان جدیدم پیدا کنم!شخصیت ها رو هم انتخاب کردمتوی پست بعدیم که همین الان میزارمش عکس ها رو میزارم تا شما انتخاب کنین دوست دارین کی باشین.زود انتخاب کنین تا زودتر داستان رو شروع کنم...

ادامه مطلب  

داستان های تین تاپ!  

بچــــــــــــــــه ها یه مشکلی پیش اومده!چرا دیگه هیچ کی داستان تین تاپی نمینویسه؟به هر وب فن فیکشن تین تاپ ایرانی سر بزنی پستشون مال ۷ یا ۸ ماه و یا یک سال قبله!این وب هم دست کمی از اونا نداره ها!فقط من و بادا و ندا هستیم که گاهی به وب سر میزنیم و مطلب میزاریمبقیه که غیبشون زده و ماهی یه بار میان وبهیچ کی نمیخواد جلوی اینو بگیره عایاااااااااا؟من که به تازگی ها عاشق این گروه و داستانای ایرانیش شدم دیگه کم کم دارم ناامید میشم!منم وقتی میام وب

ادامه مطلب  

ارباب صدای قدمت می آید ...  

 
 از کودکی در دسته های سینه زنی و عزاداری گم می شدم. هنوز هم گم شده آن دسته هایم. محرم که می آید کتیبه های محتشم را بر در دل می کوبم و تا اربعین دلتنگ آن ظهر عطشان می مانم.... اصل در کربلا گم شدن است و به اصل خویش رسیدن.... کاش می شد دوباره در دسته های سینه زنی گم شد. "علیرضا قزوه"مقدمه کتاب " من می گویم شما بگریید"

ادامه مطلب  

کمی فرصت...  

سلام دوستانمن با مشکلی بر خوردمنمیتونم داستان بزارمالبته فعلا...بزودی میزارمولی کمی فرصت میخوامداستان دردسر ساز ها رو شاید نتونم بزارممتاسفممن یه فکر برای داستان جدیدم میخوامولی کمی زمان میبرهداستان دردسر ساز ها رو که قرار بود بزارم رو تا قسمت ۴ نوشتم ولی ازش خوشم نیومد پس فرصت میخوام تا داستان دیگه ای بنویسمبعد از خوندن داستان جیون (سحر) یه فکرایی به ذهنم رسید ولی برای تبدیل کردنش به داستان کمی زمان میخوام.اگه دیر شد منو ببخشید ولی سعی م

ادامه مطلب  

هَیهات هَیهات منة ذلّة…  

السلام علیک یا ابا عبدالله…*تا قیامت به خدا عاشق این آقایم/یا حسین بن علی دم همه دم آوایمتا قیامت به خدا سینه زن اربابم/از غم عشق حسین خونجگر و بی تابماز ازل نام خوشش بر لب من آوا بود/گر شدم سینه زنش مَرحمت ِ زهرا بودگر دهد بهر سفر فاطمه بر من توشه/از همینجا بشوم زائر آن شش گوشهخون خدا ارباب/عشق ما اربابحضرت ثارالله/ابی عبدالله/دلبر دلها/یوسف زهرااز عاشورا/تا به عقبی/با این شعار/کردی غوغاهَیهات هَیهات منة ذلّة…

ادامه مطلب  

 

دیشب با دوستم رفته بودم رستوان…. روبروی میز ما یه دختر پسر نشسته بودن که پسره پشتش به میز ما بود،معلوم بود با هم دوست هستند،اتفاقی چشمم به چشمه دختره افتاد…. قشنگ معلوم بود پسره عاشقه دخترست،دختره شروع کرد به آمار دادن،سرمو انداختم پایین….دفعه بعدی تحریک شدم با نگاه بازی کردیم. خلاصه یه کاغذ برداشتمو به دختره علامت دادم،با نگاهش قبول کرد!
 
بلند شدن ،پسره جلو رفت که حساب کنه دختره به تخته ما رسید دستشو دراز کرد کاغذ رو گرفت،براش نوشته بود

ادامه مطلب  

رکورد جدید پرس سینه جهان  

ویکتور نایدینیوف پرسور 125 کیلویی اهل روسیه ، با
پرس کردن وزنه 5/407 کیلویی ، رکوردی جدید در مسابقات پرس سینه به ثبت رساند . این
رکور گیری در یک مسابقه داخلی در کشور روسیه انجام شد و توسط مسئولان بین المللی
نیز تایید شد .

ادامه مطلب  

خاطرات بی پایان (23) - 영원한 추억 23 (قسمت پایانی)  

سلام جیجرا خوبین ؟؟؟ از نظراتتون ممنون ..
بعله این قسمت ، قسمته پایانیه و رمزدار ...
رمزدار کردن داستان باعث شد خیلی از اونایی که داستانو میخوندن و نظر نمیدادنو بشناسم
حالا هم رمزو نمیگم بمونین تو خماری خخخخخ
 
شوخی کردم دلم سوخید رمز داستان تو اولین پستمه (دقت کنین اولین پست ، نه اولین قسمته داستان) چون وقت نداشتم به ایمیلاتون رمزو بفرستم اینکارو کردم لطفا بعضی ها سوء استفاده نکنن و مجانی نخونن
خوندن بدون نظر هم حرامه.. چون قسمته آخره و خیلی

ادامه مطلب  

دوست داری کدام باشی؟  

چکمه پوش یا برهنه؟!
 داستان "گربه چکمه پوش" را شنیده اید؟ در این داستان می خوانیم:
شب شد و گربه خاکستری پاورچین پاورچین پا از خانه اش بیرون گذاشت. صدای باد لابه لای علف ها تنش را می لرزاند و او خودش را از نور ماه پنهان می کرد. سه روز و سه شب بود که چیزی نخورده بود. او حتی عرضه  گرفتن یک موش را هم نداشت. گربه ای که از همه چیز می ترسید و از پس هیچ کاری بر نمی آمد...

ادامه مطلب  

رزق شب دوم؛ شب ورود کاروان ابی عبدالله به صحرای کربلا می‌آید  

از ره کاروانی از غریبی پیچیده فریاد و فغانی از غریبی
آری همان صحرای میقات است اینجا میعاد دیدار و ملاقات است اینجا
مردان همه در فکر کوچی آسمانی مست از شراب ناب عمر جاودانی
با پیر خود عهد وفاداری ببستند پیوند خود با عالم فانی گسستند
مستند و شاد از باده‌ی پاک بهشتی سر خوش در این وادی، در این خاک بهشتی
اما خدایا رحم کن بر حال زینب کس نیست آگه از غم و احوال زینب
دیده‌است زینب در ازل تقدیرها را دیده‌است رقص شوم این شمشیرها را
می‌داند این صحرا پر

ادامه مطلب  

لبیک سعید حدادیان به رهبر انقلاب درباره برهنه‌نشدن در عزاداری  

سعید حدادیان با بیان اینکه نظرات رهبر انقلاب درباره عزاداری را نصب‌العین خود قرار می‌دهد، گفت: شرعا برهنه‌شدن برای سینه‌زنی ایرادی ندارد، ولی نظر رهبر انقلاب برای امثال بنده خیلی مهم است، لذا بنای این را نداریم عریان شویم و سینه بزنیم.                                         -------------------------------                                                                                                                                

ادامه مطلب  

فرا رسیدن ماه محرم ماه ثارالله تسلیت باد  

دیدم شهاب بی سری تا اوج می رفت            دریای خون با لاله های خون می رفت
اسب سفیدی بی حظور نور می تاخت              تا ناکجا تا دور های دور می تاخت
ماه محرم سینه ها را چاک کردند                  خورشید را بی سر ولی در خاک کردند
فریادها می جوشد امشب از خم نای            وای من ای وای من ای وای من ای وای

ادامه مطلب  

 

دختر و پسر که زمانی همدیگرو با تمام وجود دوست داشتن بعد از پایان ملاقاتشون با هم سوار یه تاکسی شدن و آروم کنار هم نشستن . . .
 
دختر میخواست چیزی رو به پسر بگه ولی روش نمیشد ! پسر هم کاغذی رو آماده کرده بود که چیزی رو که نمیتونست به دختر بگه توش نوشته بود ؛ پسر وقتی دید داره به مقصد نزدیک میشه کاغذ رو به دختر داد ، دختر هم از این فرصت استفاده کرد و حرفشو به پسر گفت که شاید بعد از پایان حرفش پسر از ماشین پیاده بشه و دیگه اونو نبینه . . .
 
دختر قبل از ای

ادامه مطلب  

سلام عزیزان  

سلام فرزانه های گلم!
تا الان طبق قولی ک داده بودم 7تا از داستان های کیمیاگران خاک رو براتون گذاشتم رووب.
اگر با ادامه داستان های کیمیاگران خاک موافقید در این پست اعلام نظر کنید تا با توجه به تعداد علاقمندان به این بخش بازم ادامه بدیم

ادامه مطلب  

 

بچه ها قسمت بعد داستان سعی میکنم تا جایی ک میتونم بیشتر بنویسم ولی از این ب بعد فقط اخر هفته اپ میکنم چون مامان میگه اخر هفته اجازه داری ب اینتر نت وصل شی و تبلت دستت بگیری الانم مامان خونه نیس دارم اپ میکنم ببخشید خلاصه رمزم همون قبلی...

ادامه مطلب  

لیزی کاپلان در فیلم «حالا منو میبینی ۲» بازی می کند  

“لیزی کاپلان” در حال نهایی کردن قراردادش برای حضور در قسمت دوم فیلم «حالا منو میبینی» (Now You See Me) است.
بنابر گزارش سینما باکس به نقل از باشگاه خبرنگاران، “لیزی کاپلان” به همه‌ی اعضای اصلی فیلم «حالا منو میبینی» ملحق خواهد شد. در این فیلم “جسی آیزنبرگ”، “وودی هارلسون” و “دیو فرانکو” بازی خواهند کرد. کارگردانی این فیلم نیز بر عهده‌‌ی “جون چو” خواهد بود. داستان این فیلم به هیچ عنوان در هیچ جا لو نرفته است.
داستان قسمت اول این فیلم دربار

ادامه مطلب  

یه شعر زیبا  

زیر این شال عزا پیرهنم خوشبو شد
 
این چه عطری است، تمام بدنم خوشبو شد
 
مادرم کودکی‌ام، حرف دهانم می‌کاشت
 
ناگهان گفت حسین و دهنم خوشبو شد
 
خوب تا حنجره‌ام بوی حسینی که گرفت
 
روضه دم آمده و انجمنم خوشبو شد
 
هر کجا حس حسین آمده من گل کردم
 
شعر نیما و سپید و کهنم خوشبو شد
 
بیشتر هر چه به زیر علمش سینه زدم
 
بیشتر بر سر و سینه زدنم خوشبو شد
 
بعد مرگم همه تابوت مرا بو بکشید
 
که به یادش دم مردن کفنم خوشبو شد
 
و گمانم همه سال، محرم شده است
 
که چ

ادامه مطلب  

ب سلامتى...  

به سلامتی پسری که قشنگترین دختر دنیا رو تو خیابون دید سرش را انداخت پایین و زیرلب گفت میرم جلوتر شاید بهترشو دیدم
❤❤ ❤❤ ❤❤ ❤❤
به سلامتیه لبخندی که کمکت میکنه برا همه توضیح ندی حالت داغونه!!!!!!!
 
❤❤ ❤❤ ❤❤ ❤❤
 
به سلامتیه خودم ....که بهتر از همه بلد بودم بهش دروغ بگم اما نگفتم ...به سلامتی خودم که که راحت میتونستم بهش خیانت کنم اما نکردم ... به سلامتی خودم که تو بهترین شرایط ترکش نکردم...
به سلامتی خودم که اینقدر صاف و ساده بودم....
❤❤ ❤❤ ❤❤ ❤

ادامه مطلب  

اسمش  

ضربه ایی با نیروی زیاد است كه از مقابل صورت و با شدت زیاد به طرف سر و سینه حریف زده می شود. این ضربه درپاسخ به توپهای بلند، به وسط وانتهای زمین زده می شود. نیازبه قدرت و سرعت زیادی دارد. اسمش بازیكن را درحالت حمله قرار می دهد و موجب می شود كه حریف به حالت دفاعی عمل کند و این مسئله از نظر تاكتیكی برای بازیكنان با تجربه مهم است.

ادامه مطلب  

کیهان بچه های قدیمی  

و این هم دو صفحه از داستان جذاب و دنباله دار « گریشکا و خرس او » که با توجه به مشخصات
ظاهری آن ، به احتمال خیلی زیاد ،ترجمه ای بود از متن روسی و در نخستین سال های  دهه ی
چهل شمسی ، در کیهان بچه ها چاپ می شد ...
* اندازه ی بزرگتر این صفحات در « ادامه ی مطلب » >
لطفا پس از ظاهر شدن تصویر ، ابتدا آن را save و سپس مشاهده فرمایید .
داستان دنباله دار« موک کوچولو » یکی دیگرازجذاب ترین داستان هایی
بود که دردهه ی چهل ، در« کیهان بچه ها » به چاپ رسید .
* اندا

ادامه مطلب  

اقا دلم گرفته  

دلم به وسعت دنیا گرفته آقا جان
ازاین زمانه از اینجاگرفته آقا جان
دلم هوای رخت را نموده مولایم
دلم بهانه دریا گرفته آقا جان
کجایی مطلع فجر و طلوع صبح سپید
دلم برای همین ها گرفته آقاجان
شبم بدون نگاهت شبی گرفته و تلخ
نگاه کن که شبم هم گرفته آقا جان
گوشه چشمی به من کنید اماما که دلم
در انتظار ظهورت گرفته آقا جان
نفسم از سینه در نمی آید
غم هجران تو آخر گرفته آقا جان
کجا جزیره خضر است من نمیدانم
دلم برای همان جا گرفته آقاجـــان !

ادامه مطلب  

دانلودمداحی خاطره انگیز عمه سادات  

 
دانلودمداحی خاطره انگیز*عمه سادات بیقراره*ازمحمودکریمی
 
*نوحه زینب(س)*
عمه سادات،بی قراره غصه و غمهاش،بی شماره تموم غصش،غم یاره تنها امیدش،بی پناهه
روزای سختی،توی راهه رو خاک سوزان،پا می زاره ذکر آسممونها(وای زینب)3   وای ذکر کهکشونها(وای زینب)3   وای ذکر خاک صحرا(وای زینب)3   وای ذکر سینه زنها(وای زینب)3  وای شعله می کشه خورشید زمین می سوزه از تب ابرا همه می بارن توی چشای زینب میون سینه،دلی که تنگه غم غروب رویا شه شان نزول،سوره بارون توی

ادامه مطلب  

داستان كوتاه  

نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده میکرد تا اینکه یک روز او با صاحب کار خود موضوع را درمیان گذاشت. پس از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند. صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند، اما نجار بر حرفش و تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد. سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد، از او خواست تا به عنوان آخ

ادامه مطلب  

داستان آموزنده  

 حامد با اصرار سوار ماشین پدرش شد .هر کاری کردند از ماشین پیاده بشه نشد که نشد. پدر و مادرش فکر  میکردند  اگه بفهمه بابا بزرگ رو میخوان ببرن خونه سالمندان و اون دیگه نمی تونه پدر بزرگش رو ببینه قیامت به پا میکنه.اما  اینطور نشد. 

ادامه مطلب  

عجیب ولی واقعی!!!  

تو اتوبوس که بودم با یه بنده خدایی آشنا شدم و باهام یکم صحبت کردیم...
طرف از خوزستان اومده بود تو گناباد آموزش عالی رشته نرم افزار می خوند...
قسمت فاجعه داستان اینجا بود که طرف 2روز!!!! فقط 2روز در هفته کلاس داشت.
ببینیدعلاقه به تحصیل در دانشگاه دولتی چه میکنه با ملت ما!!!!!
 

ادامه مطلب  

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق/ تا بگویم شرح درد اشتیاق ...  

من غلام قمرم غير قمر هيچ مگوپيش من جز سخن شمع و شکر هيچ مگوسخن رنج مگو جز سخن گنج مگوور ازين بی خبری رنج مبر هيچ مگودوش ديوانه شدم عشق مرا ديد و بگفت:آمدم نعره مزن جامه مدر هيچ مگوگفتم: ای عشق من از چيز دگر می‌ترسمگفت:‌ آن چيز دگر نيست دگر هيچ مگومن به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفتسر بجنبان که بلی جز که به سر هيچ مگوقمری جان صفتی در ره دل پيدا شددر ره دل چه لطيف است سفر هيچ مگوگفتم:‌ای‌دل چه مه‌ست اين؟ دل اشارت می‌کردکه:‌ نه اندازه‌ی توست اين

ادامه مطلب  

9  

 
گفتن را نمی خواهم اما پرسیدنت را چرا...نمی گویم اما بپرس...
زبانت را ساکت کن...گوش های من کر است...
استشمام کن بوی تنهایی ام را...اینجا و آنجا و جای جای همه جا...
حال نگاه کن...فقط نگاه...
بگذار چشمانت بپرسند تا چشمانم ببارند...
زبان بر سر جگر بگذار...
دستانم را لمس کن...آشوب نه...فقط  کمی خلوتم را بر هم بزن...
حال بشنو...گوش هایت را تیز کن...صدای باران را که شنیدی صدای شکستن قفل گلویم را هم بشنو...و دیگر نشنو...
نه...هنوز حرفی نزن...
مرا در آغوش بکش و با سینه ات تپش

ادامه مطلب  

آخرین نامه یک سرباز ؛  

تابوتم کنید و تفنگم را بر روی سینه ام گذاشته بسوی خانه ام ببرید ،مادر : دیگر دم در انتظار من نباش .پدر : دیگر نگران آیندهٔ من نباش ، چون... پسرت تا آخرین قطرهٔ خون جنگید و از وطن دفاع کرد .خواهرم : به قول ام عمل نتوانستم ببخش چون وطن برایم مهمتر از رسیدن به عروسی تو بود .برادرم : درست درس بخوان، بعد ازین کلید های موترسایکل ام برای همیش از آن تو خواهد بود .عشقم : گریه نکن ، چون من یک « سرباز » استم ، تولد شدم برای مردن .

ادامه مطلب  

 

چند وقت پیش به یکی از دوستان که تقریبا تمام وعده های غذاییشو تو کافی شاپ و این جور جاها به علت بلد نبودن غذا می خورد دستور پخت یه عدسی ساده رو دادم که بعد از اون تا یه مدت مدیدی تقریبا کار هر روز و هر وعده این دوستمون پختن یه قابلمه عدسی و تعارف به من به نشانه تشکر بود تا جایی که مجبور شدم پختن برنج رو هم قبل از اینکه برای همیشه منو دل زده از عدسی بکنه بهش یاد بدم.احتمالا ادامه داستان و قضایایی که با برنج داشتیم رو می تونید حدس بزنید/

ادامه مطلب  

کتاب قصه کربلا  

 
 
 
 
 
 
 
 
خواندن مجموعه 10 جلدی «قصه کربلا» اثر مهدی قزلی به آن گروه از خوانندگان ادبیات عاشورایی که علاقمند به مطالعه آثاری با موضوع واقعه عاشورا هستند و دوست دارند حکایت های عاشورایی را در قالب داستان های کوتاه مطالعه کنند توصیه می شود.
مجموعه 10 جلدی «قصه کربلا» کاری متفاوت در حوزه داستان نویسی معاصر درباره واقعه عاشورا است که با گزینش وقایع تاثیرگذار از رویداد بزرگ تاریخ شیعه به روایت گوشه هایی از آن واقعه پرداخته است.
قزلی برای هر

ادامه مطلب  

دیدار  

دیدار روی دلبرم حالم دگرگون می کند
 
دوری او جانا عجب من را جگرخون میکند
 
رخسار زیبایش چو ماه در سینه ی هفت آسمان
 
همچون سمینی در چمن دل را گلگون میکند
 
گر فرصتی کردی زخود بیخود شو ای عاشق
 
کان لشکر مهرش تو را یک شب شبیخون میکند
 

ادامه مطلب  

اس ام اس های ماه محرم 93  

شب اشک و شب آه و شب غم شب دلواپسی و حزن و ماتم میان سینه قلبم بی قرار است محرم آمده ای دل محرم
......................................
زنده ماندم شب غمت آمد ماه شب های ماتمت آمد ساعت کار گریه کردن شد فصل باران نم نمت آمد
 ...........................................
راه را باز نمایید … محرم آمد دم بگیرید که هنگامه ی ماتم آمد دست بر سینه نهاده … همه تعظیم کنید مادری دست به پهلو، کمری خم آمد
............................................
قدم ز روی ادب زن حریم ماتم را کن احترام و نگه دار حرمت غم را به اذن حضرت

ادامه مطلب  

 

سلام به همگی خوبید دوستان واقعا ممنونم که داستان منو میخونید با نظرات منو یاری میکنید خیلی خوشحالم بعضی از دوستان خیلی اشنا به نظر میرسن اگه کار خاصی با من دارید شمارتونو  تو نظر خصوصی بزارید در اسر وقت بهتون پیام میدم  فقط شرمنده نمتونم زود زود بیام سعی میکنم که بیام مواظب خودتون باشید دوستتون دارم

ادامه مطلب  

اینجا به وقت محرم،شب چهارم...  

السَلامُ عَلَی الاَعضاءِ مُقَطَعاتِ...
سلام بر آن اعضای قطعه قطعه شده...
 
اگر که درد تو در ناله ام اثر دارد
و گر که از دل من روح تو خبر دارد
مزن به سینه ی من دست رد، نباید دید
برادری به دلش این همه شرر دارد
اگر چه خواهر تو بی بضاعت است اما
ببین میان بساطش دو تا پسر دارد
یکی برای رسیدن به اکبر و قاسم
که شوق و شور پریدن به بال و پر دارد
که دیگری که امید دلش به اذن شماست
که ذره ای غمت از روی سینه بر دارد
و من تعجب از این می کنم، نمی دانم
برادرم به زبان نه

ادامه مطلب  

من دخــتـــر زمـــیــــنــم و حــــــوای خـــــــدا!  

خداوند
مشتی خاک برداشت...
خاک را
شکل داد...
از روح
خود در آن دمید و به آن حیات بخشید
و...
حــــــــوا پا بر جهان خلقت
نهاد...
اما;
این
پایان داستان نبود
حوا ،
فقط حوا نبود!
حــــــوا مظهر عشق بود
اسطوره
ی پاکی...
باران
نجابت...
و نسیم
محبت...
نماد
زنیت بود و...
الگوی
آدمیت...
اما;
حــــوا باز هم فقط حـــوا نبود!
حـــوای خدا ، لیلی داستان ها
شد...
بانوی
ساخته ی دست خدا ، شیرین قصه های فرهاد شد...
عشق را
با دستان ظریفش پدید آورد.
زن
بودن را تحقق بخشید.
حس

ادامه مطلب  

داستان کوتاه پند سقراط  

 
 
روزی سقراط حکیم
علت ناراحتیش را پرسید
پاسخ داد: در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم
سلام کردم جواب نداد و با بی اعتنایی و خودخواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم
سقراط گفت : چرا رنجیدی؟
مرد با تعجب گفت : خب معلوم است چنین رفتاری ناراحت کننده است
سقراط پرسید : اگر در راه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد وبیماری به خود می پیچد
آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟
مرد گفت : مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم
آدم که از بیم

ادامه مطلب  

بدعت عمرخلیفه دوم درنماز  

نقل گردیده كه در زمان خلافت عمر، جمعی از اُسرای ایرانی را به نزد او آوردند. این گروه به منظور رعایت ادب نزد خلیفه، دستها را روی سینه بر هم گذاشته بودند. عمر از آنان پرسید چرا اینگونه ایستاده اید؟ آنان پاسخ دادند رسم ما آن است كه در نزد بزرگان برای رعایت ادب و نشان دادن تواضع خویش، این چنین بایستیم. عمر این مرام را پسندید، و از آن پس دستور داد برای رعایت ادب و تواضع به درگاه الهی دستها را بر هم گذاشته و نماز را اقامه كنند، و این خلاف سنت و دستور ر

ادامه مطلب  

فیلم نامه نویسی  

ویژگی های فیلم نامه نویس: 
۱. بررسی و بحث رویدادها و موضوع ها
۲. تخیل وخلاقیت٬ تمرکز و دقت٬ انتقاد پذیری٬ صبر و تحمل٬ مهارت و توانمندی
فیلم نامه: داستانی است که با تصویر بیان می شود و باید دارای یک شروع خوب و یک میانه و یک جمع بندی یا پایان مناسب باشد. 
هر فیلمنامه از بک داستان٬ طرح یا ساختار٬ صحنه٬ شخصیت و گفتگو تشکیل می شود. ایده پردازی اساس یک فیلمنامه است و باید فیلم نامه نویس مردمی باشد و از درد مردم جامعه آگاه باشد.

ادامه مطلب  

ملا کمال خان هوت اسطوره ی موسیقی بلوچستان  

 
در سال یک هزار و سیصد و بیست هجری شمسی در بندر پیشوکان (pisho kan) در منزل هوت مراد که از قبیله هوت – یکی از قبایل قوم بلوچ بود؛ نوزادی پا به عرصه ی وجود نهاد؛ که او را کمال نامیدند.
در ناصیه کمال آثار بزرگی و کمال، هوش و ذکاوت از همان دوران صباوت هویدا بود او از همان دوران کودکی در دامان خانواده ای مذهبی و فرهنگ دوست بالید . کمال به شنیدن داستان های قومی – بلوچی علاقه ای وافر داشت؛ اشعاری را که بزرگان خاندان (مردان و زنان) می شنید مدام زیر لب زمزمه

ادامه مطلب  

دست بسته نمارخواندن  

 سلام
يسن وضع اليد اليمنى على اليسرى تحت سرته أو فوقها وهو سنة باتفاق ثلاثة من الأئمة وقال المالكية : إنه مندوب أما كيفيته فانظرها تحت الخط ( المالكية قالوا : وضع اليد اليمنى على اليسرى فوق السرة وتحت الصدر مندوب لا سنة بشرط أن يقصد المصلي به التسنن - يعني اتباع النبي صلى الله عليه و سلم في فعله - فإن قصد ذلك كان مندوبا . أما إن قصد الاعتماد والاتكاء فإنه يكره بأي كيفية . وإذا لم يقصد شيئا . بل وضع يديه هكذا بدون أن ينوي التسنن فإنه لا يكره على ال

ادامه مطلب  

 

دیرشد سهراب...وقت ان نیست که بسازم قایق...تخته چوبی کافیست...که شوم دور از این شهر فریب...بادبانی از عشق،سینه لبریز از شوق...به کجا خواهم رفت؟ به همان جا که نباشد خاکی...دور باید شد از این ناپاکی...دورباید شد...توکجایی سهراب؟آب را گل کردند،چشمها را بستند،وچه با دل کردند...وااای سهراب کجایی اخر؟؟زخمها بر دل عاشق کردند،خون به چشمای شقایق کردند...توکجایی سهراب؟که همین نزدیکی عشق را دار زدند...!!!همه جا سایه ی دیوار زدند...!وای سهراب کجایی که ببینی حالا؟د

ادامه مطلب  

خدمت نظام وظیفه  

سلام
من قبلا چون خیلی لاغر و لاجون بودم همکیشامم که ماشالله معطلند کوچکترین ایرادی در یکدیگر ببینند دیگه ول کن نیستند برای آتو قرار دادن و مسخره کردنت
البته لاغری یا چاقی شاید هزاردلیل بیماری داشته باشه و این طور نیست همیشه فکرمی کنیم یکی که چاقه حتما یا تنبله یا مفتخوره نه بابا این طوری نیست تفاقا خیلی ها را دیدم و شنیدم از فرط غصه خوردن چاق میشند یا بیماری لاغری هم داریم که حتی جزو موارد معافی هست
خلاصه این آتوی تمسخرشده بودکه البته درمور

ادامه مطلب  

داستان کیمیاگران خاک7 ( علاقه به دانستن زبان حیوانات...)  

علاقه به دانستن زبان حیوانات
مرد جوانی نزد حضرت موسی ( ع ) آمد و گفت : ای موسی من می خواهم زبان حیوانات را بیاموزم و از گفت و شنود حیوانات عبرت بگیرم .
حضرت موسی ( ع ) رو به آن جوان کرده ، گفت : این کار به صلاح تو نیست ، زیرا که خطراتی برایت دارد.
جوان گفت : ای موسی در شأن تو نیست که مرا محروم از آرزویم نمایی . از خداوند بخواه که به من زبان خروس و سگ را بیاموزد . که اگر همین دو زبان را بیاموزم راضی می شوم.
حضرت موسی ( ع ) رو به خدا کرده  گفت : ای خداوند بزرگ ،

ادامه مطلب  

داستانی از مثنوی معنوی: صوفی و خرش  

بشنوید ای دوستان این داستان                        خود حقیقت نقد حال ماست آن

 

روزی بود و روزگاری در زمانهای پیش یک صوفی سوار بر الاغ به خانقاه رسید و از راهی دراز آمده و خسته بود و تصمیم گرفت که شب را در آن جا بگذراند پس خرش را به اصطبل برد و به دست مردی که مسئول نگهداری از مرکب ها بود سپرد و به او سفارش کرد که مواظب خرش باشد.

 

خود به درون خانقاه رفت و به صوفیان دیگر که در رقص و سماع بودند پیوست. او همانطور که با صوفیان دیگر به رقص سماع مشغول بود،

ادامه مطلب  

کیهان بچه ها  

 در روزگاری که نه از اینترنت خبری بود و نه از بازی های رایانه ای و
نه حتی تلویزیون رواج چندانی داشت ، به جز سینما ، این فقط و فقط
افسون مجله ای به اسم کیهان بچه ها بود که دوران کودکی ما را
 رنگین و شیرین می کرد  و به عالم رویا هامان می برد و در آسمان
 تخیلات کودکانه به پروازمان در می آورد ....
این مقدمه مختصر را گفتم تا در ادامه اش بگویم برای  یاد آوری و نفس کشیدن در هوای پاک روزهای کودکی ، به دنبال مجله های کیهان بچه های مربوط به سال های 1340 تا 1345

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1