دنیای کلمات  

شوق نوشتن دوباره در من در حال موج زدن هست.
دلم می خواهد یک رباعی بنویسم یا داستان کوتاهی در مورد درختان بلوار کشاورز یا از کیفیت و کمیت دستانت که چطور در آن ها گم می شوم.
دلم می خواهد کلی ورق بریزم دور و برم و با خودکار و کلمات  به جانشان بیفتم و سیاهشان کنم.
با کلمات عاشقت شدم و با داستان  ها روزهای دلتنگی را سپری کردم ،با شعر های تو روز های سخت را گذراندیم. باید به عهد پیمان وفادار ماند. باید به دنیای کلمات اعتماد کرد.

ادامه مطلب  

مصاحبه با ایسنا 2-93  

احمد بیگدلی «همه ساکت بودند» را نوشت

چهارشنبه ۱۰ آبان ۱۳۹۱ - ۰۹:۰۵


احمد بیگدلی با اشاره به در دست نگارش داشتن داستان بلند «یاسه چای»، از به پایان رسیدن نگارش مجموعه داستان «همه ساکت بودند» خبر داد.
 
این نویسنده‌ی پیشکسوت با اشاره به پایان رسیدن نگارش مجموعه داستان «همه ساکت بودند» به خبرنگار ادبیات و نشر خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، گفت: این مجموعه شامل 12 داستان می‌شود که همه‌ی این داستان‌ها‌، تمی خاص و مشخص دارند و به معضلات‌،

ادامه مطلب  

مصاحبه با ایسنا 3-93  

جمعه ۲۴ مرداد ۱۳۹۳ /
Aug 15 2014


 
 
 

احمد بیگدلی مطرح کرد 

چرا سینما از ادبیات استفاده نمی‌کند؟

چهارشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۳ - ۰۱:۵۹

 
احمد بیگدلی با بیان این‌که ساخت فیلم اقتباسی به کارگردنی نیاز دارد که سینما و ادبیات را به خوبی بشناسد می‌گوید، اکنون ادبیات ما چندان به خلق آثار ماندگاری که منبع اقتباس قرار بگیرد، توجه ندارد.
 
این داستان‌نویس در گفت‌وگو با خبرنگار ادبیات خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، درباره تجربه خود از اقتباس ادبی گفت:

ادامه مطلب  

 

سلام مهربونا! راستش قدیما وقتی مطب جدید میذاشتی باید می‌رفتی به بچه های وبلاگ نویس خبر میدادی تا می اومدن و نظر میدادن اونم با چند بار سر زدن و کلی تعریف و تمجید از متنشون. اما حالا دارم میبینم بدون اینکه به وب کسی برم مهربونای زیادی میان بهم سر میزنن. من واقعا شرمنده میشم چون به خدا مطالبم رو ارزشمند برای خوندن نمی دونم این وب یه جور اعلام حضور هست تا به رخ کشیدن قلم... راستش وقتم با نوشتن داستان برای مجلات میره و وقتی نمیمونه بیام به وبلاگم س

ادامه مطلب  

خخخخخخ  

امروز تو ۳۰ دقیقه ای که یارو نشسته بود  بغل دستم تو تاکسی
 
کف دستش میخارید میگفت پول داره میاد...
 
گوشش میخارید میگفت دارن پشتم حرف میزنن...
 
کفه پاش میخارید میگفت پول داره میره...
 
اصلا ۱%به ذهنش نمیرسید که حموم بره شاید درست شه
 
 

ادامه مطلب  

تمیز کنون  

امرزو یکم تروتمیز کردم بعد رفتن مادرشوعر..دس به سیاسیفید نزده بودم ...امروز ولی...من و جیجل کلی زحمت کشیدیم البته اون ...من زیاد نتونستم چون یهو دندونم ذوق ذوق کرد....خلاصه.. جارو برقی زد ...گردگیری کرد...و تی هم کشید منم یکار مهم کردم برای اولین بار تو زندگیم کیسه جاروبرقی و دراوردم خالی کردم و شستم..بعد جیجل رفت حموم .خلاصه شب که رفتم کیسه جاروبرقی رو اوردم و اشپزخونه رو جارو کنم....دیدم به..چه باقلوا شده...تازه کلی هم لباس انداختم تو ماشین لباسشویی.ب

ادامه مطلب  

321  

چند روز است كه ديگر نميخندم!شده ام مثل اين آدم هاي افسرده و نگران!مضطرب و پريشان يا به عبارتي آسيمه سر!ديگر حتي به آقاي قاسمي كه اسمش ميرزا ست و دوست پدر است خنده ام نميگيرد!يا به جك ها و. داستان هاي خنده دار!شايد تغيير كردم!از همين شنبه!

ادامه مطلب  

فرهاد کوهکن  

فرهاد : از عشاق مشهور و ناکام ادب فارسی و عاشق افسانه‌ای شیرین و رقیب خسرو پرویز بود. در متون تاریخی و ادبی قدیم اشاره‌ای به شخصیت او نشده‌است اما در بعضی از کتاب‌های قدیم از فرهادِ سپهبد و در بعضی دیگر از فرهاد حکیم نام برده شده‌است که مهندس بود و کار ساختن بعضی از نقوش در بناهای عصر خسرو پرویز به او منسوب است. از سدهٔ ششم قمری به بعد که نظامی گنجویی در داستان خسرو و شیرین ماجرای عشق او و شیرین را به نظم درآورد، شهرت فرهاد در ادب فارسی از خس

ادامه مطلب  

روزمره گی ، عین مُردنه...  

 
روزمره گی عین مُردنه ... حتی اگه شب رو دیر خوابیدی ، صبح زود بیدار شو.. زیر بارون راه برو ! نترس از خیس شدن ! هر چند وقت یه بار یه نقاشی بکش ! توی حموم آواز بخون ! آب بازی کن ، چه اشکالی داره ؟! بی مناسبت کادو بخر! بگو اینو تو ویترین گذاشتن برای من ! آب نبات چوبی لیس بزن ! بستنی قیفی بخور ! تلفن رو بردار به دوست قدیمیت زنگ بزن ! چای بخور واسه بقیه هم چای دم کن ! جوراب های رنگی بپوش ! خواب ببین ! شعربگو ! قاصدک ها رو بگیر ، آرزو کن، آرووووم فوتشون کن

ادامه مطلب  

داستان کوتاه عروسک چهارم  

داستان کوتاه عروسک چهارم
روزی عارف پیری با مریدانش از کنار قصر پادشاه گذر میکرد.
شاه که در ایوان کاخش مشغول به تماشا بود، او را دید و بسرعت به نگهبانانش دستور داد تا استاد پیر را به قصر آورند.
عارف به حضور شاه شرفیاب شد. شاه ضمن تشکر از او خواست که نکته ای آموزنده به شاهزاده جوان بیاموزد مگر در آینده او تاثیر گذار شود.
استاد دستش را به داخل کیسه فرو برد و سه عروسک از آن بیرون آورد و به شاهزاده عرضه نمود
و گفت: بیا اینان دوستان تو هستند، اوقاتت را

ادامه مطلب  

جلسه کتابخوانی  

باسلام روز یکشنبه 30/6/93 جلسه کتاب خوانی ما در فرهنک سرای امانیه بعداز پایان بحث هایی درباره دل نگرانیها ی مادرانه تحت مدیریت خانم منیژه غزنوی اغازشد. در ابتدا یکی از خانمها (فاطمه خانم)اولین داستان را از کتاب " چهار چهار شنبه و یک کلاه گیس "خانم بهاره راهنما رابسیار روان وسلیس خوانند . حاضرین سراپا گوش شده بودند . بعد از انکه داستان به پایان رسید همگی دوستان نقطه نظرهای خودرادر باره ان بیان نمودند . محور اصلی داستان مربوط به خیانت در زندگی خا

ادامه مطلب  

داستان جنگ امام حسین درمقابل امرصدر  

یک روزامام حسین ع تمام یارانش راجمع کرد وبه ان ها گفت امرصدرمیخواهد به خیمه های مارا بسوزاندویارانش6برابرما است.پس ماباید یکی یکی به جنگ بریم و یاران امام حسین ع به جنگ رفتند وبه شهادت رسیدند.وبعد امام حسین ع به جنگ امر صدر رفت وبه شهادت رسید. وبعد یاران امر صدر سر یاران امام حسین ع را به نیزه بستند.                   روح امام حسین شادباشد.

ادامه مطلب  

سی داستان خالق قصه های مجید در «ته خیار»  

سی داستان کوتاه هوشنگ مرادی کرمانی در قالب کتابی با عنوان «ته خیار» منتشر می‌شود




 
به گزارش لیزنا، «ته خیار» مجموعه‌ بیش از 30 داستان کوتاه است که مرادی کرمانی خود آن‌ها را زهرخند می‌خواند.
 او می‌گوید: بیش‌تر داستان‌های این مجموعه زهرخندهایی هستند که به موضوعات غم‌انگیز همچون مرگ، بیماری و پیری می‌پردازند ولی از آن‌جایی که «پشت هر فاجعه‌ای کمدی‌ای نهفته است» من در این مجموعه به جنبه‌های طنز این واقعیت‌ها پرداخته‌ام. «ته خیار»

ادامه مطلب  

you&I Ep1  

سیلام........
بعد از مدت های مدید گذاشتم!
ببخشید سرمون شلوغ بود......
فک کنم منو بشناسید.......
ملی کریزی یا همون ملییه دایرکشنرم!
معروفیم دیه!
اینجا فقط داستان نمیذارما!
بعضی اوقات جو گیر میشم جمله های باحالم میذارم!
بعضی اوقات!
خب چون از فردا میریم مدرسه......
باید بگم این داستان هفته ای یبار رو وب قرار میگیره!
پنشنبه ها!
اگر یکی داستان بم پیشنهاد بده یهو دیدی دو تا داستانو طبق
برنامه گذاشتم......
ینی مثلا این 5شنبه ها اون یکی جمعه ها!
حالا!اگ پیشنهاد بگیر

ادامه مطلب  

مربی و کودک ناقلا  

داستان خنده دار مربی و کودک ناقلاخانم جوانی که در کودکستان برای بچه های 4 ساله کار میکرد میخواست چکمه های یه بچه ای رو پاش کنه ولی چکمه ها به پای بچه نمیرفت بعد از کلی فشار...و خم و راست شدن،بچه رو بغل ميكنه و ميذاره روی میز، بعد روی زمین بلاخره باهزار جابجایی و فشار چکمه ها رو پای بچه میکنه و یه نفس راحت میکشه که ...هنوز آخیش گفتن تموم نشده که بچه ميگه این چکمه ها لنگه به لنگه است .خانم ناچار با هزار بار فشار و اینور و اونور شدن و مواظب باشه که بچه

ادامه مطلب  

داستان:شروعی دوباره  

بچه ها من واقعا متاسفم که این قسمت اینقدر تاخیر اشت.
از همگی معذرت می خوام.میدونم کوتاهه ولی بدونین قسمت بعدی هم آمادس فقط نیاز به سری اصلاحات داره.
سرم خیلی شلوغ بود و همینطور برای اینکه داستان جذابتر بشه مجبور بودم یکم بیشتر روش فکر کنم .
با این حال منتظر نظراتتون هستم.
همینطور از راینا هم ممنونم که تشویقم کرد هر چه زوتر ادامه رو قرار بدم.

ادامه مطلب  

داستان کوتاه بسیار زیبا و جالب زود قضاوت نکنید  

داستان کوتاه بسیار زیبا و جالب زود قضاوت نکنید
تقدیم به دوستداران داستان کوتاه
داستان کوتاه زود قضاوت نکنید
مسئولین یک مؤسسه خیریه متوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند
و تا کنون حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است.
پس یکی از افرادشان را نزد او فرستادند.
مسئول خیریه : آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق کردیم و متوجه شدیم که الحمدالله از درآمد بسیار خوبی برخوردارید
ولی تا کنون هیچ کمکی به خیریه نکرده‌اید ، نمی‌خواهید در این امر خی

ادامه مطلب  

اعلام اسامی برترین های دهمین جشنواره ملی داستان های رضوی (کبوتر حرم)  

به گزارش روابط عمومی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان سمنان هیات داوران دهمین جشنواره ملی داستان های رضوی (کبوتر حرم) اسامی برترین های این جشنواره را اعلام کرد. بنابر اعلام هیات داوران بخش نهایی جشنواره دهم متشکل از مجید قیصری، حسینعلی جعفری، عماد عبادی و محمدعلی دهقانی؛ برترین های بخش های مختلف جشنواره (بدون رتبه بندی) به شرح ذیل می باشد:
داستان بلند: سارا شجاعی از استان کهکیلویه و بویراحمد
سید میثم رمضانی از استان قم
مرضیه نفری از است

ادامه مطلب  

خخ  

خانواده هاموون رفته بودن شهرستان واسه فوت یکی از اقوام
 منو سجاد و ساغر سعیده(اجی ساغری)تانیا و تارا خونه تنها مونده بودیم
واسه خودمون مجردی حال میکردیم انگار ن انگار چارتا دختر بودن باهامون خونه بازار شام
بود..
هنوز ناهارو شام مونم خونه داداشم سعید بودیم..
بعد سه روز زنگ زدم ب بابام 
من:سلام بابا خوبین؟خوشمیگذره؟کوجایین؟کی میاین؟
بابا:سلام پسرخوبی؟ما الان تازه حرکت کردیم تادوساعت دیگه کرمانیم...
برق از سه فازم جهید..عاخه قراربود خبر بدن ح

ادامه مطلب  

8  

من شب ی تصمیم میگیرم صبح ی تصمیم دیگه ...ب اینجور ادما میگن دم دمی مزاجه طرف ... قشنگ فکر کردم ب جای اینکه این همه بگم ندارمو ندارم برم کار کنم ...از همین امکاناتی ک دارم بهتر استفاده کنم!نمیدونم شاید من خرم خب ...وقتی خدا ب من استعداد نقاشی داده چرا نمیرم سراغش ک بیشتر رشد کنم؟اونوقت برم دنبال چیزی ک  شاید جای من نیست برای من برای روحیه من ساخته نشده ...هوم؟ + ادامه یه داستان میذارم اخرش نکته خنده دار داره ... منو دیروز صبح ک خندوند .

ادامه مطلب  

داستان واقعی ترانه و امیر  

 
تابستون سال 88 بود ... دوستی به اسم سارا داشتم که پسر همسایه اشون که پسر خوش تیپ و خوشگلی ( سعید ) بود ،عاشقش شده بود ؛
سعید یه دفتر ساختمونی که مال باباش بود کار می کرد ( خر پول بودن ) واما دوستم براش طاقچه بالا می ذاشت تا اینکه دو سال گذشت و سارا دوباره عاشق سعید شد اما هر چی به سعید اصرار کرد ،
سعید جواب رد بهش داد اما دوستم ول کن نبود تا اینکه تا بستون 88 که واسه کلاس زبان ثبت نام کرده بودیم ؛ هر روز خدا از جلوی مغازشون رد می شدیم تا اینکه سارا ، س

ادامه مطلب  

داستان عاشقانه مانی و لنا(1388)واقعی  

سلام.من ماني هستم 19ساله ساکن یکی از شهرهای استان تبريز میخوام داستان شکستی که هم من وهم عشقم رو بهتون تعریف کنم که اصلا زندگیمو عوض کردبه کلی..با اینکه وقتی داستان رو میخونید میگید بابا این داره گوفی میادو خالی بندیه اما اگه کسی داستان منو باور نکنه مدیونمه...
..من چون زبان انگلیسیم زیاد قویه به خانوادم گفته بودم که از کنکور ازهر رشته ای قبول شم از هر کجا که باشه میرم میخونم اونام قبول کرده بودن...کنکورو دادم...و وقتی نتیجه ها اومدو انتخاب رشته

ادامه مطلب  

داستان عاشقانه واقعی پریسا و فرزان  

داستان عاشقانه زيبا
تا چند وقت حتی نمی دونستم فرزان چند سالشه از روی صداش حدس می زدم خیلی زیاد داشته باشه27 یا 28 سالشه( همیشه خیلی راحت سن دوستای مو از صداشون تشخیص می دادم) ، به غیر از دوستی ساده به چیز دیگه ای فکر نمی کردم سن برام ارزش نداشت و ازش نخواسته بودم برام عکس بفرسته .یک روز کاملاتصادفی ازش پرسیدم چند سالشه گفت متولد 1346هست یعنی 19 سال از من بزرگتر اصلا باورم نمی شد ، گفتم اصلا بهش نمی خوره ، گفت برات فرقی می کنه من چند سالمه منم حقیقتا ب

ادامه مطلب  

داستان عباس و الهه  

سلام
اسم من عباس هستم داستان هارو میخوندم  زیبا بود و تحریک کننده برای نوشتن و وبلاگ زدن.
 و  با خودم گفتم داستان خودم و بنوسیمو برای شما بفرستم .
تا اگه خواستین تو وب بزارین تا افرادی که به این وب میان این داستون بخونن.
 شاید بعضی ها شون به ته رسیدن اما با خوندن خاطرات من امید تو زندگی شون برگرده
و بدونن بد سختی و غم یه خوشی هم میتونه باشه اگه ادم خودش بخواد.:
این داستانه منه: (الهه همیشه در قلب من  باقی میمونی) .

ادامه مطلب  

احمد بیگدلی  

یادم نیست چند سال؟ اما احمد بیگدلی را سالها است که می شناسم . از آن
نویسنده های دوست داشتنی بود و من همیشه با اندکی لبخند ملاقاتش کرده بودم
. چند سال پیش به من گفت داریم توی رادیو داستان خوانی می کنیم تو هم
داستانی بده، یکی از داستان هایم را دادم . خواند و خوشش آمد . بر خلاف بقیه ی
داستان ها که مجری برنامه می خواند داستان مرا خودش خواند . من هم نشستم
پای رادیو، صدای او و داستان خودم را گوش کردم و بعد از آن ، بازهم باهم حرف
زدیم. هر باربرای داستان

ادامه مطلب  

تصمیم من  

بچه ها یه خبر خوب تصمیم گرفتم ازین به بعد داستان بیشتر بزارم اونم از نوع طنزش که فقط بخندین اخه توی این چنتا داستان اخیر که موضوعش طنز بود دیدم واقعا مخاطبش زیاده هه هه خودم خیلی دوست دارم
حالا راضی شدین ؟
هه هه
دقت کردیم من تیکه کلام جدیدم "هه هه" شده خودمم نفهمیدم چطوری و کی هه هه شد
هه هه
 

ادامه مطلب  

گل سرگمشده و جغد دانا  

این داستان قشنگ  را دوست عزیزی به نام الهام تاوَتلی از تهران برایم  فرستاده اند.داستان قشنگیه .مادران عزیز می توانند آن را قبل از خواب،برای کودکانشان تعریف کنند.طرز بیان قصه گو می تواند قصه را برای کودک جالب و شنیدنی کند. مطمئنم که کودکان بعد از شنیدن آن آسوده می خوابند و خوابهای شیرین می بینند.با تشکر از الهام عزیز......

ادامه مطلب  

 

"آئورا"نوشته کارلوس فوئنتسآئورای تنهایک تاریخدان به دنبال کار ،آگهی سفارش کاری را در روزنامه می بیند. زنی که این آگهی را داده به دنبال مرتب کردن خاطرات شوهرش است که چندی پیش فوت کرده .این آغاز خوبی است برای شروع داستانی که می تواند با سؤالی برای ما همراه شود دراین مورد که این زن چرا باید خاطرات شوهرش را بنویسد و از کسی هم در این مورد کمک بخواهد؟ این سؤال همچنان تا پایان داستان ادامه می یابد و این پایان خوب چفت شده به شخصیت هاست که پاسخ را به می

ادامه مطلب  

 

"روز و شب یوسف"نوشته :محمود دولت آبادیداستان خوب شروع می شود و خوب هم ادامه می یابد .امتیاز مهم اش همین به اندازه حرف زدن است . زیاده گویی نمی کند و داستان کشش خود را تا پایان حفظ می کند .روز و شب یوسف دقیقا داستان همان روزها و شب های یوسف است با گره ای که مخاطب را تا پایان داستان نگه می دارد و دغدغه یوسف را به درستی بیان می کند .داستان از آنجا شروع می شود که یوسف از سایه ای می ترسد که دنبالش می کند .نمی دانیم چرا سایه او را می ترساند اما همین بس که یو

ادامه مطلب  

 

نقدی بر "کتاب قصه جزیره ناشناخته"نوشته: ژوزه ساراماگو     وقتی که اولین جمله را در ابتدای کتاب خواندم می دانستم که این جمله در مسیر داستان به من کمک خواهد کرد. جمله این بود: ساراماگو استاد استعاره است.داستان اینگونه شروع می شود. مردی به قصر پادشاه رفت و گفت: به من یک کشتی بدهید. دو نقد در همین ابتدا وجود دارد. ترجمه عنوان کتاب صحیح نیست چون واژه قصه زمانی استفاده می شود که فضا و شخیت و همه چیز به مرور برای مخاطب مأنوس شود و البته با فهم قصه این ا

ادامه مطلب  

کودکانه  

_ اینجا قوم عجوج مجوج وجود داره با خنده گفتم
_ عجوج مجوج یعنی چی ؟
_ یعنی اینکه شبا وقتی می خوابیم صدای شیر آب از تو حموم میاد . بعضی وقتا در خود به خود بسته میشه . بعداز ظهرا که بیشتر خودم تنها ام از تو حیاط صدامیاد... صدای جور واجور ... انگاری یه نفر در حال رفت و آمده... یا تو انباری کار داره اما وقتی که از پشت پنجره نگاه می کنی چیزی رو نمی بینی . برای اطمینان که میری تو حیاط با هیچی مواجه نمی شی نه کسی ... نه گربه ایی ... هیچی ...
_ حتما باده که فکر می کنی کسی

ادامه مطلب  

خخخخ  

این پست هیچ بی ادبـ ـی نداره هرچی هست زاده فکر شماست.ﺟﺎﯼ ﺧﺎﻟﯽ ﺭﻭ ﭘﺮ ﮐﻨﯿﺪ :_1 ﺗﻮ ﻣﺰﺭﻋﻪ ﺩﻧﺒﺎﻟﻪ ﮐﺎﺭ ﻭ ﺷﺨﻤﻢﺍﮔﺮ ﮐﻪ ﻣﺤﺼﻮﻝ ﻧﻤﯿﺪﻩ ﺑﻪ ... !_2 ﻣﻦ ﻣﺜﻪ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﻭ ﺗﻮ ﻣﺜﻪ ﺳﺎﯾﻪ ﻡﺩﻟﻢ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ ﺩﺳﺖ ﺑﺰﻧﯽ ﺑﻪ ... !_3 ﺳﻮﺳﯿﺲ ﮐﻪ ﻣﺰﻩ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﺳﺲ ﺑﺪﻩﺩﺧﺘﺮ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪ ﺍﻭﻣﺪ ... !_4 ﮐﻤﺘﺮ ﺩﻡ ﺍﺯ ﺍﻧﺮﮊﯾﻪ ﭘﺎﮎ ﺑﺰﻥﺯﺍﻧﻮ ﺑﺰﻥ ﯾﻪ ﮐﻢ ﺑﺮﺍﻡ ... !_5 ﺍﯾﻦ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺮ ﺑﻪ ﺯﯾﺮﻩﺍﺯ ﺻﺒﺢ ﺗﺎ ﺷﺐ ﻓﻘﻂ ﺑﻪ ﻓﮑﺮﻩ ... !_6

ادامه مطلب  

رمان زنان کوچک 1  

زنان کوچک 
نویسنده : لوئیزا می آلکات 
مترجم : شهین دخت رئیس زاده 
چاپ سوم 1374
شرکت انتشارات علمی و فرهنگی 
477 صفحه
منبع:98ia
زنان کوچک که در سال 1868 منتشر شد ، داستان معروف چهار خواهر یعنی مگ ، جو ، آمی و بت می باشد . این دخترها در غیاب پدرشان آقای مارچ ، که به عنوان کشیش به جنگ رفته است ( جنگ های داخلی آمریکا ) با انواع و اقسام ناملایمات زندگی و فقر رو به رو هستند . ولی به یاری عشق و راهنمایی مادرانه خانم مارچ ، نه تنها به این ناملایمات فائق می آیند ، بل

ادامه مطلب  

داستان این روزهای غزه  

داستان این روزهای حمله به غزه:
 سربازان جانی صهیونیست به هلاکت می رسن
و
کودکان بی گناه فلسطینی به شهادت..
چقدر تفاوت دارد آن گونه ذلیل شدن و این گونه آسمانی شدن..
 
      دردناک ترین عکس ،مرگ بر صهیونیست....
         
                         
 

ادامه مطلب  

 

 




 
مامان ؟! لحاف من صورتی بود ، چرا سفید شده ؟؟ !!بالشم مثل پنبه بود ، چرا مثل سنگ شده ؟؟ !!! بابا ؟!  تو که میدونستی از تاریکی میترسم .. چرا لامپو روشن نکردی ؟مگه داره بارون میاد .. !!!؟؟ چرا همه جا بوی خاک میده ؟؟من که دیروز حموم بودم ... چرا منو شستن ؟ !عشـقم .. ؟!!!چرا گریه میکنی؟؟!..:: آروم باش ::..مگه وقتی زنده بودم ارزشمو فهمیدید ؟؟



 

ادامه مطلب  

تشابه قصه ی آموزش و پرورش ما با داستان زندگی انشتین  

تشابه قصه ی آموزش و پرورش ما با داستان زندگی انشتینمشکل انشتین و خانم او این بود که علم، دانسته ها
و آموخته های آنها از جنس هم نبودند و حرف ها، نوشته، گفته ها، یافته ها، و احساس
همدیگر را ساپورت و درک نمی کردند. پسوند فایل های ذهنی آنها یکی نبود و  نمی
توانستند بدون اوپن ویت فایل های ذهنی همدیگر را بخوانند. انشتین  در اوج هوش
و ذکاوت اشتباه بزرگی کرد و تاوان اشتباهش را داد و اشتباه او این بود که باکسی
شریک زندگی مشترک شد که با  او  نتوانست هم ف

ادامه مطلب  

دانلود سریال The Big Bang Theory  

دانلود سریال The Big Bang Theory محصول سال 2007 – 2013 آمریکالینک مستقیم تا فصل 8 قسمت 2 اضافه شد.
کیفیت: 480P،720Pژانر: کمدیوضعیت پخش : در حال پخشفرمت فایل : Mkvزیرنویس فارسی : داردروز پخش : –خلاصه داستان: سریال نظریه بیگ بنگ در باره چهار جوان نخبه فیزیک می باشد در در دانشگاهی مشغول به کار می باشند . این چهار جوان که هر کدام دارای شخصیت های مختلفی می باشد فکر می کنند که در دنیا چیزی نیست که از آن بی اطلاع باشد ولی با این وجود در رابط اجتماعی بسیار ضعیف هستنتد

ادامه مطلب  

باوفاترین مرد تهرانی  

اکبر صباغان سه سال است که همسرش فوت کرده و در این سه سال هر روزصبح در سرما و گرما به بهشت زهرا(سلام الله علیها) می آید، سنگ مزار همسرش را غبار روبی و عطر افشانی می کند و تا عصر در کنار او می ماند.
 
 
اکبرصباغان که کشاورزی دارد و ساکن شهرری است درباره این کارش می گوید: همسرم سه سال است که به رحمت خدا رفته و من هر روز به دیدنش می آیم و او نیز شب ها به خواب من می آید و اگر هم چند روز بیایم و او پاسخی ندهد از او گلایه می کنم و سپس بلافاصله پاسخ می دهد.
باو

ادامه مطلب  

خدافظ  

 
مامان ؟! لحاف من صورتی بود ، چرا سفید شده ؟؟ !! بالشم مثل پنبه بود ، چرا مثل سنگ شده ؟؟ !!! بابا ؟!   تو که میدونستی از تاریکی میترسم .. چرا لامپو روشن نکردی ؟ مگه داره بارون میاد .. !!!؟؟ چرا همه جا بوی خاک میده ؟؟ من که دیروز حموم بودم ... چرا منو شستن ؟ ! عشـقم .. ؟!!! چرا گریه میکنی؟؟! ..:: آروم باش ::.. مگه وقتی زنده بودم ارزشمو فهمیدید ؟؟

ادامه مطلب  

داستان  

ادامه براتون فصله سوم بخشه اول داستانمو گزاشتم برین بخونین ...
از کتاب جزیره ( این بعدا ممکنه عوض شه)
.داستان رویای یک رویا
 
ازتون میخام نظر بدین حس میکنم این فصلش شاید جالب نشده باشه بگین عوضش کنم.
قابل توجه خوانندگان : اسمه دختره رویاس ولی تو قصله قبل خودشو فرشته معرفی کرد . 
این اطلاعات هم لازمه:
لباسه رویا رو مهسا تو فصله قبل اشتباها خیس کرد ینی یه سطل اب را چپه کرد روش
2. تو فصله قبل خانومه ک صابخونه بود منع کرد ک فرشته وارد اون راهرو بشه راهر

ادامه مطلب  

انتظار صورتی  

توی وب گردی های بی هدف گاه و بی گاه روزانه  وقنی وبلاگای غریبه و ناشناس و که تعداد شون کم هم نیست رو بالا پایین که میکنی ..همون وبلاگایی که میدونی  همه نوشته هاش حرف خود صاحب وبلاگشه    میبینی انگار بالغ بر هفتاد  درصد نویسنده ها  هی منتظرن !
منتطرن که  یکی بیاد .و از بعد اومدن اون یکهو همه چی عوض بشه .
که از بعد اومدن اون به اونور دیگه خوشبخت بشن و به ارزوی دیرینه دلشون میرسن . ! که از بعدش دیگه تنها نباشن  و ارامش داشته باشن و کل پست های وبلاگ شو

ادامه مطلب  

معرفی کتاب،دودپشت تپه  

هفته دفاع مقدس گرامی
باد
"دودپشت
تپه"نوشته ی آقای محمدرضا بایرامی ماجرای جذاب ودوست داشتنی مردم روستایی است که با شادی وشور وهیجان زندگی می کنند،جنگ می شود وبه این هیجانات اضافه می شود:اهالی روستای تلخ رود از توابع سراب در تدارک جشن نوروز هستند.عزیز
شالی را که مادرش برای نامزدبرادرش ؛شیرین عیدی گرفته است برای شال اندازی می
برد.زندگی با صفا وصمیمیت وخوشی می گذرد تا اینکه صدای انفجاری شنیده می شود وهمه
چیز دگرگون می شود....
شهربمباران می ش

ادامه مطلب  

قابل توجه نویسندگان  

اداره اطلاع رسانی و روابط عمومی آموزش و پرورش خراسان شمالی قصد دارد مجموعه ای داستانی را به صورت فیلم تهیه کند. در همین راستا از کلیه نوسندگان محترمی که می توانند ما را با ارائه طرح ، داستان و فیلمنامه یاری کنند ؛ در خواست می شود با ما همکاری داشته باشند.
 

ادامه مطلب  

داستان پرداخت هزینه در آخرت  

پیرمرد ثروتمندی در بستر مرگ بود. تمام زندگی او بر محور پول چرخیده بود و حالا که عمرش به پایان می‌رسید با خود فکر کرد، بد نیست در آن دنیا چند روبلی در دست داشته باشد. بنابراین از پسران خود خواست که یک کیسه روبل در تابوتش قرار دهند. فرزندانش هم این درخواست او را برآورده کردند. وقتی به آن دنیا رسید، میزی بزرگ دید که انواع نوشیدنی‌ها و خوردنی‌ها مانند کوپۀ درجه یک قطار روی آن چیده شده بود. با خوشحالی به کیسۀ پول خود نگاه کرد و به میز نزدیک شد …
 


ادامه مطلب  

108روز شیرین ، از تولد شاهزاده ی قصه ها شبونم به سلامتی میگذره ....  

*رنگارنگی گلهای زیبای پامچال ، زلال  بودن آسمون آبی ، قشنگی نور خورشید ،نشون از وجود شاهزاده منه
*دلم میخواد غرق در رنگهای شاد بشم ....دلم میخواد از خوشحالی داد بزنم ...دلم میخواد تموم فرشته ها خدا رو به مهمونی دعوت کنم ....دلم میخواد تا خوده صبح عبادت کنم ...دعا و نیایش کنم ....
آخ دلم امامزاده میخواد .....اذان طهر میخواد ....
شکرت خدای مهربونم به خاطر غمها و شادیهام .
خدایا دل همه ی زنها رو شاد نگه دار ....همشون رو به نام زیبای مادر مزین  کن ...آمین 
نوگل

ادامه مطلب  

من و ارتین  

 
پسرم ارتین قشنگم ....
 مادر شدن قشنگترین حسیه که میشه داشت و بزرگترین نعمت از خدا ممنونم که این تجربه شیرین نصیب من کرد از ت هم ممنونم که با اومدنت به زندگیم روح دادی امید دادی ...لحظه های که میخوابی دلم برات یه ذره میشه دلم میخواد بشینم و منتظر بیدار شدنت بمونم انگار بهت ور میرم که بیدار میشی دلم میسوزه و دوباره میخوابی ...
پسرم این روزا وقتی باهات حرف میزنم میخندی و این خنده جبران تمام خستگی های منه ...شیرین ترین لحظه های زندگیمه 
ارتین قشنگم و

ادامه مطلب  

146  

چشم می بندم...
                        و داستان نا تماممان را می اندیشم
در مرز مه گون خواب و بیداری
                    آن دم که هیچ گاه نفهمیدمش
                                          و روز بعد تا نیمه روز فراموشش کردم
.
.
.
و ملاقات با این عادت مکرر
                                   ...برای شب هزار و یکم

ادامه مطلب  

چرا اینجورین اینا آخه  

عکس العملهای خانواده بعد از اینکه من با سر و دستی خونین مال در اثر تصادف به خونه اومدم: مامانم: صاف میری حموم خودتو به جایی نمیزنی نجس کاری بشه    داداشم: ههههههه باز رفتی تو دیوار D-: بابام: به بیمه خبر دادی؟ مامان بزرگم: ناهار خوردی مادر جون؟؟؟؟ دختر همسایه: الهی قربونت برم چیزیت که نشد؟ (البته این آخرى فانتزیمه)
                         

ادامه مطلب  

كارگاه رمان در خوزستان  

به همت حوزه هنري خوزستان در خرداد ماه سال جاري نخستين كارگاه رمان در اهواز برگزار مي‌شود.
به گزارش خبرگزاری دانشجويان ايران (ايسنا) ـ منطقه خوزستان ـ شهريار عباسي، مدرس داستان‌نويسي و رمان‌نويس، مديريت اين كارگاه آموزشی را بر عهده خواهد داشت.
اين دوره آموزشي به منظور بالا بردن سطح آگاهي و دانش ادبي نويسندگان فعال و جوان ادبيات داستاني طراحي شده است.
نخستين كارگاه رمان حوزه هنری خوزستان در روزهاي پنجشنبه و جمعه (29  و 30 خرداد 93) و طي چهار ج

ادامه مطلب  

 

+ صبر کن!تک تک داستان هاي من رو بلدي- و تو هم همينطور+ فک کنم ديگه رسمي شدهشديم يه زوج پير
"How I Met Your Mother S09E19"
# هیچوقت تقصیر تو نبود!
دنیا تاریک شده!
حتی دیگه بتمن و مرد عنکبوتی هم نمی تونن عشقشون رو نجات بدن!
و بقیه هم از دیدن این همه تاریکی لذت میبرن!
"  آره! وقعا ‏آسونه که توی روزای زیبای زندگیمون ‏احساس امیدواری کنیم
ولی روزهای تیره و تار هم ‏در انتظارمون خواهد بود"
و همه اینا تقصیر تو نبود ...
هیچوقت تقصیر تو نبود که نشد تک تک داستان هاي من رو ب

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1