آخرین اخبار سایت

 

یک دختر خانم زیبا خطاب به رئیس شرکت امریکائی ج پ مورگان نامه‌ای بدین مضمون نوشته است:می‌خواهم در آنچه اینجا می‌گویم صادق باشم. من ۲۴ سال دارم. جوان و بسیار زیبا، خوش‌اندام، خوش هیکل، خوش بیان، دارای تحصیلات آکادمیک و مسلط به چند زبان دنیا هستم.آرزو دارم با مردی با درآمد سالانه ۵۰۰ هزار دلار یا بیشتر ازدواج کنم. شاید تصور کنید که سطح توقع من بالاست، اما حتی درآمد سالانه یک میلیون دلار در نیویورک هم به طبقه متوسط تعلق دارد.چه برسد به ۵۰۰ هزا

ادامه مطلب  

داستان خواستگاری (قسمت اول)  

خب دوستان گلم این داستان تازه یادم افتاده .این پستم رمز دار هستش و هر کسی که خواست بگه براش بفرستم رازداریتون رو تحسین میکنم و دیگه مثل سابق نمیگم که رمز رو به کسی ندید مطمئنم که خودتون بهتر میدونید رمزدار کردن پست یعنی انتخاب مخاطب پست توسط نویسنده . قبلش یه چیز جالب خیلی از کامنت هام رو من تایید کردم ولی نمیدونم چرا ثبت نشده این رو گفتم یه وقت فکر نکنید من به عمد حذفشون کردم قسمت اول خواستگاری بفرمائید ادامه مطلب . پست رمزدار

ادامه مطلب  

 

اصلا دوست ندارم فردا برم کارگزاری.چون هم هوا سرده هم راه دوره هم دقیقا اندازه اون سودی که می خوام بکنم خرج می شه هم اینکه از راه برگشتش بدم میاد هم...اما می رم.چرا؟ چون نمی خوام واسه خونه کم کاری کنم! می خوام امسال همه تلاشمو بکنم تا آخر 93 حسرت نخورم!امروز ازت پرسیدم دوسم داری؟ گفتی اوهوم! پرسیدم خیلی زیاد؟! جواب ندادی.جواب ندادی.جواب ندادی.تا اینکه درمورد شتران گفتم!جواب دادی.گفتی پی ام هام نرسیده.بعد دوباره پی ام دادم.همه رو کپی کردم اما گفتی ا

ادامه مطلب  

دوم فروردین  

سلام امروز صبح شوشو یه سری کارهای بانکی داشت .بعدشم رفته بود چندجا نمونه های تبلت ها رو دیده بودآخه میخواست بخره .بعد کمی خرید کرد و اومد خونه برامون کباب درست کرد که زدیم بر بدنآخه تو نت خوندم که ماه آخر بهتره کباب و دلستر و بستنی و 4 مغز خورده بشه بعد کمی خوابیدیم و بعد ترش با کلی اسرار و خواهش شوشو آشپز خونه رو سر و سامون داد منم کمد لباسی شوشو رو مرتب کردم دیگه کمی کارامون روبه راه شد که رفتیم واسه خرید تبلت آخه شوشو اخلاقش اینجوریه یه چیزی ب

ادامه مطلب  

نظری بر در ستایش داستان (معرفی کتاب در ستایش داستان اثر حسن میرعابدینی)  

 
چکیدهقصه گفتن و قصه شنفتن همواره برای انسان دل­انگیز بوده و بخشی از وقت او را پر کرده است. نوشتن در باب قصه و داستان نیز خواننده و طرفدار جدی خود را دارد. در تاریخ ادبیات ایران قصه جایگاه درخوری دارد. از شروع دوران جدید حیات ایران نیز داستان به شکل نوین و فنی آن، ذهن و زبان برخی از متفکران و نویسندگان را به خود مشغول کرده است. حسن میرعابدینی ...

ادامه مطلب  

دانلود کلیپ و داستانهای آموزنده  

این کلیپ ها شامل داستان زندگی کسانی ست که توبه های حقیقی داشته اند...
اشخاصی همچون طیب حاج رضایی،حاج فرج تراب،علی گندابی،رسول ترک و...
داستان شماره 1
داستان شماره 2
داستان شماره 3
داستان شماره 4
داستان شماره 5
داستان شماره 6
داستان شماره 7
داستان شماره 8
داستان شماره 9
داستان شماره 10
 

ادامه مطلب  

داستان آموزنده شماره 7  

برای دانلود فایل روی گزینه زیر کلیک کنید.
داستان ابراهیم جیب بر و سفر وی به مشهد؛بعد از توبه حقیقی ابراهیم جیب و سکونت دائمی در جوار حرم سلطان علی بن موسی الرضا(ع)
هزینه دانلود:۵ صلوات برای سلامتی و تعجیل در فرج آقا امام زمان(عج)هدیه بفرمایید.

ادامه مطلب  

سال نو مبارک  

خب 92 هم داره لحظات آخرو سپری میکنه... میدونم چه حسی داره جدایی... چه حسی داره ترک این دنیای بی وفا...92ی عزیزم، لحظات خوبی رو با هم تجربه کردیم. دلم برات تنگ میشه!!!و حالا نوبت93ست. امیدوارم تو دوران حکومتت  بر این دنیا و آدمهاش، دل کسی رو نشکونی و همیشه دل مردمی کهالان دارن انتظارت رو میکشن شاد کنی.  2 ساعتو 2دقیقه و 30ثانیه مونده به سال تحویل و الان که تازه از حموم اومدم وهنوز موهام خیسه احساس میکنم که دارم عین ی مار پوست میندازم و تازه میشم.دوستای گل

ادامه مطلب  

 

چقدر داستان!!!سه شنبه با مریم رفتیم خرید! هنوز خسته بودم و روز کاری شلوغی هم بود اما همراهش رفتم و از شریعتی یک اوون توستر واسه رسول خریدیم که با خودمون ببریم شمال... خیلی دوست دارم شمال رو تو این فصل اما واقعا برنامه هام جور نبود و سر دوراهی مسخره ای بودم که آخرش هم نرفتم و امروز صبح رفتم مریم رو رسوندم ترمینال و الان تنهایی تو ماشینه و داره میره شمال و من اومدم سرکار!!!حساسیتهای خودخواهانه و مالکانه روی کسی که دوسش داری اجتناب ناپذیره! اما به ز

ادامه مطلب  

گل سرِ پسرونه...  

موهاش بلند شده... اون قدر که میاد توی چشمش...  از حموم که میاد بعد از سشوار کردن موهاش در حالی که داره کارتون تماشا می کنه، خیلی زیرکانه با یه گیره ی مو، جلوی موهاش رو مهار می کنم...خوابیده... و سلیم می ذارتش توی تختش... هنوز گل سر روی موهاشِ...

ادامه مطلب  

جیگر  

جیگر زیر دوش حمام : من اسبم من اسبم من اسبم ...آقای مجری: بعضی ها اینقدر حموم نمیرن که وقتی میرن کلا" شخصیتشون عوض میشه ...فامیل دور : آقای مجری من میگم این دوبار دیگه بره حموم بیاد آدم میشه ...نکته : و چقدر این روزها در پیرامونم کسانی را میبینم ه با یکبار حموم رفتن عوض میشن و شخصیت عوض میکنن و  موندم تو این هوا که یعنی اینا هم احتمال داره آدم بشن یا ...

ادامه مطلب  

آهنگ بیا از باران  

بیااااااااااااااااااااااااااااااا..................دورے کنیم از هممممممممممممممممممممممم
بیاااااااااااااااااااااااااااااااا..................تنها بشیم کم کمممممممممممممممممممممم
بیااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
بااااااامن تو بدتر شووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو

بیااااااااااااااااااااااا

ادامه مطلب  

به خاطر پونه  

خلاصه داستان : به خاطر پونه داستان خاطرخواهی مردی است به نام «مجید» به همسرش «پونه». مجید مردی است از خانواده متوسط شهرستانی و سنتی که به بیماری اعتیاد، شک و بدبینی دچار است و همسر خود را با رفتار های نامناسب خود آزار می دهد. پونه همسر مجید دختری است از خانواده ای مدرن که به هیچ وجه شباهتی با خانواده مجید ندارند. این فیلم داستان زندگی زوجی را به نمایش می گذارد که هریک از دنیایی متفاوت به هم دل بسته اند واین اختلاف و عدم تفاهم، آشوبی بزرگ را بین

ادامه مطلب  

توطئه  

توطئه 
آگاتا کریستی یک روزنامه
نگار ماهر بود او گهگاهی داستانی  نیز می
نوشت  داستان های او بسیار زیبا و آرامش
بخش بود و تمام مردمان آن دیار از داستان های او استقبال می کردند ولی یک شب
روبرتو کارلوس  نقشه ای کشید که می خواست
که دیگر مردم از داستان های آگاتا استقبال نکنند و از داستان های روبرتو استقبال
کنند  او ابتدا یک مدرک جعلی که نشان
دهد روبرتو یک داستان نویس  ماهر است ساخت و
به تدریج داستان و مقاله نیز نوشت و در نمایشگاه ها نشر داد مردم نی

ادامه مطلب  

نفرین به تمام نامردای روزگار ...  

پسره به دختره که تازه باهاش دوست بود میگه : امروز وقت داری بیایی خونموندختره میگه : مامانم نمیزاره با چه بهونه ای بیام!!!پسره : بگو میخوام برم اسنخردختره اومد خونه دوست پسرشپسره : تو که اومدی استخر باید موهات خیس باشهبرو تو حموم موهاتو خیس کنوقتی میره حموم پسره به دوستاش زنگ میزنهپسره و دوستاش یکی یکیاین آخریه رفت حموم نه 1 ساعت نه 2 ساعت موند تو حمومدیدن این دیر کرد رفتن حمومو یهو دیدن پسره و دختره رگ دستشونو با هم زدندو گوشه حموم افتادن و روی

ادامه مطلب  

 

بچه ها حتما بخونید خیلی قشنگ و دردناکه !!!! یه روز یه پسره به دوست دخترش زنگ میزنه میگه : بیا خونمون ....دختره به خاطر اینکه پسره رو دوس داشت میره !!!به مامان و باباشم میگه میرم استخر ..... وقتی میره خونه ی پسره ، پسره بهش میگه : مگه نگفتی رفتی استخر پس برو حموم تا موهات خیس بشه جلوی مامان و بابات تابلو نشه !دختره میره حموم !!!!!پسره ی نامرد زنگ میزنه به تک تک دوستاش تا بیان خونش .... وقتی دوستاش اومدن بهشون میگه به ترتیب برید حموم عشقتونو بکنید بیاین ... 

ادامه مطلب  

حستو بگو؟؟؟  

فکر کن رفتی حموم...حولت یادت رفته!......داد می زنی: یکی حوله منو از رو تختم بده......در یکم باز میشه یه دستی حوله رو میده بهت......می گیری، تشکر می کنی... خودتو خشک می کنی... لباس می پوشی......دستتو که میذاری رو دستگیره درو باز کنی بیای بیرون یادت میفته همه مسافرتن و تو تو خونه تنها بودی...!!!.حستو بگوووووووو

ادامه مطلب  

داستان حنظله غسیل الملائکه  

به نام خدابا توجه به بحث هایی که در جلسه هشتم حلقه صالحین (93/1/18) انجام گرفت و بیان داستان حنظله,گفتم چون این داستان به صورت خلاصه در جلسه مطرح گردید برای بیان بهتر و جزئی تر این داستان رو به طور کامل در این پست قرار بدم.جهت مشاهده داستان به ادامه مطلب مراجعه فرمایید.داستان کامل حنظله غسیل الملائکهجهت مشاهده متن داستان به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

ادامه مطلب  

جوک پ ن پ  

بابام داره با شیر و دوش حموم ور میرهسه ساعت دم در حموم یه لنگه پا وایسادمبر می گرده می گه : اِ اِ اِ …! می خوای بری حموم؟پ نه پ اومدم مسابقات پرورش اندام ، منتظرم برگردی برات فیگور بگیرم رفتم تو کوچه دارم ماشین می شورمهمسایه مون اومده میگه ماشین می شوریپ نه پ حوصله ام سر رفته دارم با ماشینم آب بازی می کنم واسه ثبت نام 1 ساعت وایسادمیارو اومده میگه میخوای ثبت نام کنی؟پ ن پ اومدم حالتو احوالتو سفید رویتو سیه مویتو ببینم بروم

ادامه مطلب  

خاطرات لاغری!  

دو تا دختر داشتن با خاطرات لاغریشون واسه هم افه میومدن...اولی میگه من اینقد لاغر بودم که وقتی میرفتم حموم مامانم در چاه رو با یه چیزی میپوشوند که من نیوفتم تو چاه!!!دومی میگه این که چیزی نیست یه بار من یه آلبالو رو باهسته اش قورت دادم همه از مامانم میپرسیدن که دخترت چند ماهه حامله اس؟؟!!

ادامه مطلب  

دنیای خیالی یا واقعی  

سلاماین اول داستان دنیای خیالی است .البته این دنیا برای من خیلی هم خیالی نیست . چون با تمام وجودم تک تک لحظات شو درک کردم .خندیدم ...گریستم ...ترسیدم ...عاشق شدم!!!شاید از دید بقیه که از بیرون به این داستان نگاه میکنند خیالی بیش نباشه ولی برای من...واسه همین نمیدونم باید اسمشو بزارم دنیای خیالی یا واقعی...مثل خیلی از داستان ها با گفتن از قهرمان شروع میکنم.قهرمانی که من با اون خیلی از احساسات رو برای اولین بار تجربه کردم.شاهین....

ادامه مطلب  

کوتاه‌ترین داستان جهان اثر ارنست همینگوی  

ارنست همینگوی کوتاه ترین داستان جهان را در یک شرط بندی با یکی از دوستانش که ادعا کرده بود که با ۶ کلمه نمی‌توان داستان نوشت، نوشته است. اگر تا به حال این اثر همینگوی را نخوانده‌اید، آن را به شما پیشنهاد میکنیم.
For Sale: Baby Shoes, Never Wornبرای فروش: کفش بچه، هرگز پوشیده نشدهنوشته بالا فقط یک جمله نیست, بلکه کوتاه ترین داستان جهان است که توسط «ارنست همینگوی» نوشته شده. گفته میشود «ارنست همینگوی» این داستان ۶ کلمه ای را برای شرکت در یک مسابقه داستان کوت

ادامه مطلب  

شخصیّت پردازی در داستان  

داستان
دارای بافت هندسی و ترکب خاص و دارای عناصر ویژه ای است . «شخصيّت» يکي از عناصر
اساسي سازندة يک داستان مي باشد . اين عنصر با در اختيار داشتن جادوي کلام و به
عاريه گرفتن ساير خصوصيات انساني ، گاه آنچنان عمل مي کند که به نظر مي رسد يک شخص
حقيقي است و اين موضوع تأثير پذيري اين عنصر را بر خواننده دوچندان مي کند .

ادامه مطلب  

قدیما می گفتن: مزن درِ کسی را / که می زنن درَِت را............  

یه رویداد کاملاً واقعی:
پسره به دختری که باهاش دوست بود میگه:امروز وقت داری بیای خونمون؟
دختره : مامانم نمیذاره.
پسره : بگو میخوام برم استخر...
دختره اومد خونه دوست پسرش...
پسره : تو که اومدی استخر مثلا باید موهات خیس
باشن، برو تو حموم و موهاتو خیس کن!
وقتی دختره میره حموم، پسره به دوستاش زنگ
میزنه...
پسره و دوستاش یکی یکی میرن و. . .
این آخری که رفت حموم ، دیدن خیلی دیر کرد ،
نه یک ساعت نه دو ساعت ، موند تو حمومرفتن تو حمومو یهو دیدن دختره و پسره رگ
دس

ادامه مطلب  

تپه ی داغ  

روی تپه بودند. آفتاب داشت غروب می کرد. آن دو داشتند می رقصیدند. ابرها در
افق به رنگ نارنجی و بنفش در آمده بودند. دختر سرمست و خوشحال می خواند:
این گیوتین است و آن نبات
این برای مرگ، آن برای حیات
می چرخیدند وتاب می خوردند. و پسر محو صورت او شده بود که با حاشیه موهای سیاهش شبیه به عکس های مراسم سوگواری شده بود.
جلاد بیا، آماده شو
معشوقم اینجاست، منتظر تو

ادامه مطلب  

نامه زیبای چارلی چاپلین به دخترش ...  

جرالدین دخترم! تو مرا درست نمی شناسی در آن شب های بس دور با تو قصه ها
بسیار گفتم اما غصه های خود را هرگز نگفتم آن هم داستانی شنیدنی است. داستان
آن دلقک گرسنه که در پست ترین صحنه های لندن آواز می خواند و صدقه می
گیرد، داستان من است. من طعم گرسنگی را چشیده ام. من درد نابسامانی را
کشیده ام و از اینها بالاتر رنج حقارت آن دلقک دوره گرد را که اقیانوسی از
غرور در دلش موج می زند و سکه صدقه آن رهگذر غرورش را خرد نمی کند. با این
همه زنده ام و از زندگان پیش

ادامه مطلب  

يادش بخير  

 
ﻳﺎﺩﺵ
ﺑﺨﻴﺮ ﺑﭽﻪ ﺑﻮﺩﻳﻢ ﻣﻴﺒﺮﺩﻧﻤﻮﻥ ﺣﻤﻮﻡ  
ﺑﺎ ﻳﻪ ﻛﻴﺴﻪ ﺁبی ﺭﻧﮓ ﻛﺒﺮیتی ﺍﻭﻝ ﺗﺎ ﻣﻴﺘﻮﻧﺴﺘﻦ ﻣﻴﺴﺎﺑﻴﺪﻧﻤﻮﻥ  
ﺩﺭ ﺣﺪی ﻛﻪ ﺯﻳﺮ ﭘﻮﺳﺘﻤﻮﻥ ﭘﻴﺪﺍ ﻣﻴﺸﺪ  
ﺑﻌﺪ ۱ﺗﺸﺖ ﺁﺏ ﺟﻮﺵ ﻣﻴﺮﻳﺨﺘﻦ ﺭﻭ ﺳﺮﻣﻮﻥ  
جهنمی ﺑﻮﺩ ﺣﻤﻮﻡ ﻣﺎ …  
هیچی ﺩﻳﮕﻪ وقتیم ﻣﻴﻮﻣﺪﻳﻢ ﺑﻴﺮﻭﻥ ﺗﺎ ۲ﺭﻭﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﺑﻮﺩﻳﻢ 

ادامه مطلب  

معرفی تازه های کتاب  

"داستان بهنام"؛روايت دلاوريهاي يك نوجوانداستان بهنام نوشته" داود اميريان" روايتي منسجم از دوران نوجواني شهيد "بهنام محمدي "متولد مسجد سليمان و بزرگ شده خرمشهر كه در روزهاي آغازين جنگ به صف رزمندگان مي پيوندد و با متجاوزين بعثي مبارزه مي كند .صحنه هاي مبارزه اين نوجوان ايراني حيرت آور و داستان زندگي اش خواندني است.كتاب داستان بهنام توسط نشر شاهد در تيراژدو هزار نسخه و قيمت هزار تومان به چاپ رسيده است .گفتني است داستان بهنام به چاپ پنچم رسيده

ادامه مطلب  

 

بخداموندم خدا وقتى اىنوخلق مىکردجزدروغ چى ىادش داد؟ازعصررفته بىرون موهاش روغن زده وتىپ زده مىگه رفتم ر ماشىن امدادکارکردم(چندوقته ىه جرثقيل امدادخودروخريده البته دست رانندس) ساعت ده شب اومده موهاش يه قره روغن نداره معلومه حموم بوده مىگه توپارکىنگ نىروى انتظامى سرموشستم که برم اراىشگاه.اى خداااااااا سقف ازدروغاش ترک خورد اخه مگه شامپوداشتى که موهات اىنقدتمىزشد؟بعضى مردابلانسبت چقدنامردن

ادامه مطلب  

 

بخداموندم خدا وقتى اىنوخلق مىکردجزدروغ چى ىادش داد؟ازعصررفته بىرون موهاش روغن زده وتىپ زده مىگه رفتم ر ماشىن امدادکارکردم(چندوقته ىه جرثقيل امدادخودروخريده البته دست رانندس) ساعت ده شب اومده موهاش يه قره روغن نداره معلومه حموم بوده مىگه توپارکىنگ نىروى انتظامى سرموشستم که برم اراىشگاه.اى خداااااااا سقف ازدروغاش ترک خورد اخه مگه شامپوداشتى که موهات اىنقدتمىزشد؟بعضى مردابلانسبت چقدنامردن

ادامه مطلب  

مصاحبه پیمان قاسم خانی درباره فیلمنامه سینمایی «پژمان»  

  بگویید چه اتفاقی قرار است برای فیلم
سینمایی «پژمان» بیفتد؟ (خنده)  اولین فیلم سینمایی ای است که از روی سریال
تلویزیونی ساخته می شود و اگر داستان خوبی برای آن نداشتم سراغش نمی رفتم.
فیلم داستان خوب و با نمکی دارد که بازیگران اصلی آن پژمان جمشیدی و سام
درخشانی به همراه یکی از بازیگران سینما هستند که خودم حمید فرخ نژاد را در
نظر دارم که امیدوارم جور بشود. ضمن اینکه بهروز رهبری فرد هم در فیلم هست
و داستان ربطی به سریال «پژمان» ندارد، یعنی سع

ادامه مطلب  

فرهنگ مُعَیَن  

مشغول الذمه: برای این کلمه روایات فراوانی موجود است که ما به معتبرترین آن اشاره میکنیم:مش غول و زمبه: آورده اند که در داستان های کهن محصول مشترک ایران و ژاپن داستانی است به نام "مش غول و زمبه" که در این داستان به شرح زندگانی غولی که در مشهد زندگی میکرده و سگ او به نام زمبه پرداخته شده. در این داستان کهن توجه مبسوطی به بحث مدیون بودن و مباحث مربوط شده و سپس پس از گذشت سالیان دراز نام این داستان نمادی شد برای مدیون بودن و اکنون نیز به علّت کثرت است

ادامه مطلب  

زندگی ایده ال ینی...!!!!  

قبل از اومدنش براش آرایش کنی"عطر بزنی"لباس نو تنت کنی"وقتی اومد بپری بغلش بوست کنه بوسش کنیدستتو دور گردنت بندازی نگات کنه نگاش کنی بگه خانومم عاشقتم بگی مرد من دیونتم با صدای مردونه برات بخندهبا ظرافت زنونه شیطونی کنی وقتی جلوی آینه وایمیسته برات فیگور میگیره میگه:عظله رو نیگا!!!!!!!!بخندی بگی تو قوی ترین مرد جهانی از تو اینه چشمک بزنه بگه وروجک تو هم خوشگل ترین دختر دنیاییبیاد دنبالت فرار کنی به زور بگیرتت بلند بخندین...یهو اروم شد تو گوشش ب

ادامه مطلب  

 

ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺎ ﺯﯾﺮ ﺩﻭﺵ ﺑﻪ ﮐﺎﺷﯽ ﻫﺎﯼ ﺣﻤﻮﻡ ﺧﯿﺮﻩ ﻣﯿﺸﯽ . . . !ﻏﺬﺍﺗﻮ ﺳﺮﺩ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﯼ . . .ﺻﺒﻮﻧﻪ ﺭﻭ ﺷﺎﻡ ، ﻧﺎﻫﺎﺭﻭ ﻧﺼﻒ ﺷﺐ !ﻟﺒﺎﺳﺎﺕ ﺩﯾﮕﻪ ﺑﻪ ﺗﻨﺖ ﻧﻤﯿﺎﺩ . . .ﻫﻤﻪ ﺭﻭ ﻗﯿﭽﯽ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ !ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺎ ﺑﻪ ﯾﻪ ﺁﻫﻨﮓ ﺗﮑﺮﺍﺭﯼ ﮔﻮﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﻭ ﻫﯿﭻ ﻭﻗﺖ ﺍﻭﻧﻮ ﺣﻔﻆ ﻧﻤﯿﺸﯽ . . . !ﺍﯾﻦ ﻗﺪﺭ ﻋﻼ‌ﻣﺖ ﺳﻮﺍﻻ‌ﯼ ﺗﻮ ﻓﮑﺮﺗﻮ ﻣﯿﺸﻤﺮﯼ . . .ﺗﺎ ﺁﺧﺮﺵ ﺭﻭ ﺑﺎﻟﺶ ﺧﯿﺴﺖ ﺧﻮﺍﺑﺖ ﺑﺒﺮﻩ !ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺁﺩﻣﯽ ﻣﯽ ﺳﺎﺯﻩ . . .ﮐﻪ ﺩﯾ

ادامه مطلب  

مقاله شماره 42. بررسی تطبیقی داستان رستم و سهراب با برخی موارد مشابه در اساطیر جهان  

در بررسی اساطیر و آثار ادبی جهان، به نمونه هایی بر می خوریم که مضمون
آنها نبرد بین خویشاوندان نزدیک و به ویژه پدر و پسر است. این داستان ها به شکل های
مختلف، از جمله اسطوره، تراژدی، حماسه، افسانه و روایات مذهبی دیده می شوند، ولی از
نظر ساختار و طرح کلی به یکدیگر نزدیکند و در برابر ژانرهای دیگر ویژگی های خاص خود
را دارند. اما ریشه این نوع حوادث در چیست؟ در چه نوع جوامعی رخ می دهد؟ آیا تنها به
یک قوم و ملت مربوط و محدودند؟ آیا نوع جوامع و رسم و سنت

ادامه مطلب  

اینم پایان داستان تام و جری با یک قتل دلخراش  

پایان داستان تام و جری با یک قتل دلخراش+ عکسنشرشده توسط:abbasm درتفريح و سرگرمی, عکس جالب, مجله پارس تونت, گالری عکس نظری بدهید بالاخره داستان تام و جری معروفم تموم شد اما با یه قتل وحشتناک که دیدن صحنه قتل قلب آدمو به درد میاره.برای دیدن صحنه قتل به ادامه مطلب برین.داستان عاشقانه خواندنی:نهایت ابراز عشقخلاصه داستان سریال در آرزوی ازدواج

ادامه مطلب  

 

روز طبیعت و باران!!!!
عالی بود!خیلی بارون اومد و من عشق کردم!بوییدن شکوفه های رنگارنگ و خندیدن های زیر لبی !!!عکاسی با دوربین دلم و دوربین ازی!!سبزی درختان حموم کرده و نگاه ب گلهاشون ک زیر دوش اسمون اب بازی میکنن !بوی ناب کباب و جز جز زغال !!
باران را دوست دارم

ادامه مطلب  

7  

چشمهایم لال میمیرند...وقتی چشم دیدنشان را نداری...‏*‏یادش بخیر یه زمانی بازدیدمون رو هفصد هشصد بود و کلی صفه کامنت داشتیم، حالا آپ میکنیم به زور ۶۰ تا میشه بازدیدمون:دی‏‏*‏*‏چقد همه چی با ناراحتی آدما عوض میشه...‏*‏‏*‏‏*‏دیروز رفتم مام بخرم دس رو هرچی میذاشدم بالا ۱۵تومن :‏|‏هیچی دیگه تصمیم گرفتم زود به زود برم حموم که نخام پول خرج کنم :دی‏*‏‏*‏‏*‏‏*‏اولین کسی بود که فهمید درد دارم و فهمید یه مشگل بزرگ پیش اومده اما تنها کسی بود که

ادامه مطلب  

 

ﺗﻮ ﺣﻤﻮﻡ ﺑﻮﺩﻡ ...... ﻣﺎمانم ﺩﺭ ﺣﻤﻮﻡ ﻭ ﺯﺩﻩ ﻣﯿﮕﻪ :!ﻣﺤﺴﻦ ﯾﮕﺎﻧﻩ ﻣﯿﺸﻨﺎﺳﯽ؟؟ ﻣﻨﻢ ﮔﻔﺖ : ﺁﺭﻩ ﭼﻄﻮﺭ ﻣﮕﻪ؟؟ ...ﻣﺎﻣﺎﻧﻤﻢ ﮔﻔﺖ ﺩﺧﺘﺮ ﻫﻤﺴﺎﯾﻪﺑﺎﻻﯾﯽ ﺍﻭﻣﺪﻩ ﻣﯿﮕﻪ : ﺍﺯ فرزاد فرزین ﻧﺨﻮﻥ ﻣﻦ ﺩﻭﺱﻧﺪﺍﺭﻡ ...ﺍﺯ ﻣﺤﺴﻦ ﯾﮕﺎﻧﻪ ﺑﺨﻮﻥ :|سیامک

ادامه مطلب  

شيريني ماه هشتم  

گاهي با خودم فكر ميكنم اگر توانايي آدم با همون سرعتي كه تو بچگي رشد ميكنه ادامه بده به چه قدرتي تبديل ميشه.آترين در عرض چند روز ميتونه از پله آشپزخونه بالا بره.هر كي ميره حموم ميره دم درش ميايسته و ميخواد بره داخل.تو آشپزخونه عاشق لباسشويي و مايكروفر شده ولي از صداي آبكرمكن ميترسه.همش ميخواد باهاش بازي كنيم.راستي شروع كردم باهاش انگليسي حرف زدن حالا ديگه نميدونم تا كي بتونم ادامه بدم.

ادامه مطلب  

 

اعتماد ب نفست خیلی خوبهاینطور ب خود امید میدی ک فک میکنیداستان من و تو هم مث لیلی و مجنون،ویسو رامین،خسرو شیرین هستشهمه این داستانها  ک تو به خیالت می فهمی و داستانشون رو خوندیهمه شخصیت های زن این داستان ها ی فرق ویژهو اساسی با تو داشتن خودت میدونیتو ی جوجه داری مال اونىبا جوجه ات خوش بخت بشیاز اولم عاشق اون بودی و هستیاز خیانت متنفرم

ادامه مطلب  

از بلایای پرانرژی بودن  

من از اول زندگیم هیچوقت نتونستم انرژیمو درست استفاده کنم،من از درون یه آدم پر انرژیم.بچگیام همه ازم عاسی بودن.جایی که قدرت مانورداشتم خیلی شلوغ بودم،اصلا خسته نمیشدم،همیشه اولین نفری بودم که دوستای کوچمونو صدا میکردم و آخرین نفری بودم که میرفتم خونه.این پروسه حدودا  ۶ تا ۸ ساعت طول میکشید.همسایه امون همیشه ازم میخواستن جلو خونشون بازی نکنیم،همیشه بهم تذکر میدادن که صداتو بیار پایین.هر وقت اتفاقی میوفتاد مقصرش من بودم درصورتیکه خیلی وقت

ادامه مطلب  

خنده بازار  

پیرزنه جلوی تاکسی را میگیره میگه:ننه نماز جمعه؟راننده میگه :ننه امروز سه شنبه است،پیرزن میگه:خدامرگم بده دیدی دیشب حاجی گولم زد!!!! مورد داشتیم طرف میخواسته خودکشی کنه رفته حموم که با تیغ رگشو بزنه،چشمش خورده به صابون گلنار برنامه کلا عوض شده!!!!تهدید یارو:هرکی مسخرشا در بیاره منم مسخرما در میارم!!! خانم معلم :عزیزم چرا دیر اومدی ،شاگرد(با لکنت زبان):اخه لام دول بود ،معلم این که دلیل نمیشه من خودم هر شب لام دوله ولی ببین چقدر زود میام!!!!شیخی را

ادامه مطلب  

58  

همیشه دوس دارم وقتی تو حموم هستم یه شعری آهنگی چیزی بلد باشم بتونم زیر دوش آب بخونم و کیف کنم ولی هیچ وقت چیز خاصی یادم نمیاد:| فوقش 5،6 کلمه :s باید آهنگ مناسبی حفظ کنم برا اینکار!نمیشه رپ خوند که تو حموم :دیدیروز هیچ نرفته باشیم یه 5 کیلومتری پیاده روی کردیم تو شهر! از این کتاب فروشی به اون کتاب فروشی به دنبال کتاب. تازه یکیشم موند حالا برای هفته بعد!همه دانشگاه ها این روزا میان ترم میگیرن از دانشجوها،ما تازه استادامون میان سر کلاس و کتاب معرفی

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1