باور کن بانو
سنگ شوم اگر دروغ بگویم
تو آنقدر از زیبایی داری
که  سجده نکردن شیطان شدنی نیست
از خدا پنهان نیست
از تو چه پنهان
این روز ها دست خودم نیستم
یعنی که در دست توام بانو
اگر شاد باشی شادم اگر بد باشی بد
نه خدا
و نه شیطان
گل مرا تو سرشته ای
با نفس های تو نفس می کشم
با قلب تو احساس می کنم
و با قدم های تو قدم برمی دارم
عشق یعنی همین بانو
عشق یعنی همین
 
 
 
 

ادامه مطلب  

بانو محرم است ...!  

بانو محرم است ...!
 
بانو محرم است !ماه حسین بن علی ،ماه علی اصغر حسین ماه زینب غم خوار ... میگویی ماه محرم هم که باشد دلت پاک باشد خدا راضی است ! اما خدا میگوید دل پاک ظاهر پاک می آورد ! خواهرم کمی آرامتر قدم بردار خون حسین هنوز خشک نشده است ! هنوز زینب در سوگ نشسته است ...!
بوی محرم می آید بوی آرایش غلیظ دختـــران  ، بوی عطر تند و زنونه  ،بوی مشه پسران ، بوی ...!
و بوی کسانی می آید که جیب هایشان پر از شماره ... بوی کیف های پر از وسایل آرایش... ً
بوی همه چیز م

ادامه مطلب  

خاطره ای از شهيد چمران  

هر روز به ديدار جوانان جنگنده در سنگرها مي‌رفتم. يك روز كنار خيابان، پشت ديواري بلند ايستاده بودم و كمين‌گاههاي روبرو را نگاه مي‌كردم. خيابان سا كت بود و من در دنيايي از بهت و حيرت سير مي‌كردم. آن طرف خيابان در ده متري من خانه‌اي بود كه بچه‌اي دو يا سه ساله در آن بازي مي‌كرد. يك دفعه آن بچه به ميان خيابان دويد. بدون اراده فريادي كه تا به حال نظيرش را نشنيده بودم، از اعماق سينه‌ام بلند شد. در همين حال مادري جوان و مضطرب جيغ زد و با پاهاي برهن

ادامه مطلب  

اندر احوالات مدرسه  

نسترن:مریم
من:ها
نسترن:موهات فره؟
-اره
-بده توش کیک بپزیم
همه با هم: ها ها ها 
زبان فارسی بحث سر تکواژ ها و واج ها و واژه ها بود
دبیر :کلامتی مثل مادر کتاب هم تکواژن هم واژه 
من :نه خانوم مادر از دو کلمه ما و در تشکیل شده
ما که ینی من و شما ینی کل بشریت و اما در اینجابه معنی درون واقع شده که کل وازژه این منظورو میرسونه که همه ی ما درون مادر بودیم .
نرگس:حالا اگه کلا یه نفر بود میشد من در؟
......
دبیر:کیا پدراشون فرهنگین
من:پدرم دبیر ادبیات عربی

ادامه مطلب  

خراش های عشق مادر بر دست برای نجات از دست تمساح  

 
 
 

 
در یک روز گرم تابستان، پسر کوچکی با عجله لباسهایش را در آورد و خنده کنان داخل دریاچه شیرجه رفت. مادرش از پنجره نگاهش می‌کرد و از شادی کودکش لذت می‌برد. مادر ناگهان تمساحی را دید که به سوی پسرش شنا می‌کرد. مادر وحشت زده به سمت دریاچه دوید و با فریادش پسرش را صدا زد. پسرش سرش را برگرداند ولی دیگر دیر شده بود.

تمساح با یک چرخش پاهای کودک را گرفت تا زیر آب بکشد. مادر از راه رسید و از روی اسکله بازوی پسرش را گرفت. تمساح پسر را با قدرت می‌کشید

ادامه مطلب  

جلوه در محراب و منبر  

 
روزهای اوّل بود که بانو می‌گفت:«حواست باشد که وقتی آدم غرورِ علم بگیردش، علمش فاسد می‌شود. غرور علمی نهایتش همین است که علمت سود نخواهد رساند؛ امّا غرورِ معنویت، دینت را فاسد می‌کند. دین فاسد هم همان بی‌دینی است. غرور معنویت انسان را بیچاره می‌کند.»
 

ادامه مطلب  

8. :/  

میگم این سیستم آمارگیر وبلاگ هستش ، اون پایین ! سبزه
من یک  رمز براش گذاشتم الان چند روزه خودمُ تیکه پاره کردم یادم نمیاد چه رمزی بوده !
فقط هرکی بلده هک کنه ، رمز 4 حرفی بنده در بیاره برام بفرسته 
( پول هم ندارم بدم ، چی از دعای عافبت به خیری بهتر ؟! )
با تشکر 
بانو پوشیه زن 

ادامه مطلب  

سلام بر طوعه  

اولین زن عاشورایی ، طوعهدر زمانی که کوفیان بی وفایی خود را نشان داده نمایندهء امام حسین علیه السلام را تنها گداشتند، بانویی با ایمان و شجاع به نام "طوعه" صداقت و وفای خود را به نمایش گذاشت و به مسلم پناه داد، بدون آنکه ترسی به دل راه دهد. با جوّ ارعاب و موج خشونت آمیزی که ابن زیاد به راه انداخته بود، مردان و زنان از همراهی با مسلم کناره گرفتند، زنان به سراغ همسران، فرزندان و برادران خود می رفتند و آن ها را از همراهی با نهضت باز می داشتند؛ با این

ادامه مطلب  

رزق شب چهارم؛ تقدیم به آزادگی حرّ بن یزید ریاحی  

من حرِّ سر تا پا گناهم ای حسین جانآکنده از اندوه و آهم ای حسین جان
راه تو سوی کوفه را از جور بستمبشکسته بادا این سر و این پا و دستم
ای کاش من در بطن مادر مرده بودمقلب کسی غیر از تو را آزرده بودم
وقتی که آوردی تو نام مادرم رامغرور بودم، ریختی بال و پرم را
با لحن شیرین تو این کافر ادب شداین دشمنت در لحظه‌ی آخر ادب شد
چون نام پاک فاطمه در ذهن جوشیدجانم ز دستان تو آب توبه نوشید
حالا رسیدم بر درِ تو ای حسین جانجانم فدای مادر تو ای حسین جان
حالا پیاده،

ادامه مطلب  

For U: 139  

غم انگیز است پاییزو غم انگیزتر اینکه  تو باشی امّا آنقدر دورکه من مجبور شومبرگ‌ها را -با خیالت-تنها قدم بزنم...+از خواب که می پرم بیشتر بی قرارت می شومچقدر نیستی جانِ دلم!اگر چه خیالت تمامِ شب ها همبسترِ تنِ خسته و قلبِ شکسته ی منَست...+کِی تمام می شود این نبودن هایت بانو؟؟؟

ادامه مطلب  

آسمان را گفتم :  

 آسمان را گفتم :می توانی آیابهر یک لحظه ی خیلی کوتاهروح مادر گردی ؟صاحب رفعت دیگر گردی ؟گفت نی نی هرگز !!!من برای این کارکهکشان کم دارمنوریان کم دارممه و خورشید به پهنای زمان کم دارم !...
خاک را پرسیدم :می توانی آیادل مادر گردی ؟آسمانی شوی و خرمن اختر گردی ؟گفت نی نی هرگز !من برای این کاربوستان کم دارم
در دلم گنج نهان کم دارم !

ادامه مطلب  

محرم نزدیکست..!  

نمیدانم حکایت کربلا چیست ، فقط میدانم حکایتش از نگاه مادر فرق دارد...
ام الحسین دلم را برای حسینت مشکی پوش میکنم تا یادم نرود لحظه ای را که امامم را تشنه سر بریدند ، به 6ماهه رحم نکردند و گوشواره از گوش دخترش کشیدند و خواهرش را به اسیری بردند...
مادر درخشانی ها ، زهرا ، ای کاش شکم ها با حرام پر نشده بود و مردم  پسر پیامبرشان را بیشتر میشناختند ،
ای کاش هیچ مسلمانی حرام نخورد تا بشناسد امامش را و خنجر بر قلب امامش فرو نکند..!

ادامه مطلب  

شعر کودکانه  

در خانه بازی باز هم من مادر بابا شدمدر چادر مادر بزرگ مثل خودش زیبا شدمخرس خودم را می دهم بابا کمی بازی کند می خندد او ، تا که مرا با خنده اش راضی کندآش خیالی می پزم با سبزی و ماش و نخودبابا که خورد آهسته گفت :به به عجب خوشمزه شد !دست خودش را او کشیدآهسته بر موی سرماین بار هم گفت او به منهستی شبیه مادرم !

ادامه مطلب  

دختر 7 ساله ای که لقب فرشته از بهشت گرفت  

 
 
 
به گزارش تکناز الکسیس گوگینس دختر بچه آمریکایی تازه وارد کلاس اول دبستان شده بود که به خاطر نجات جان مادرش، جان خودش را از دست داد.
این دختر بچه که به او لقب"فرشته ای از بهشت" را داده اند مانع از تیر خوردن مادرش در یک دعوا شد. مادر این کودک در حال نزاع با یک مرد بود که ناگهان مرد اسلحه کشیده و شلیک می کند.
اولین تیر به مادر میخورد اما شش تیر بعدی به "الکسیس" اصابت می کند که میان مادر و تفنگ قرار گرفته بود. این دختر بچه پس از این حادثه و به دلیل

ادامه مطلب  

خدا رو شکر محرمتو...  

 
 
خدا رو شکر محرمتو دیدم دوباره آقا جوننمردم و دیدم دوباره بارون میباره آقا جونوای غریب آقامتو خیمه ها یکی بی تابه بی تابه بی تابهتو گهواره یکی بی آبه بی آبه بی آبهتو علقمه یکی گریونه گریونه گریونهتو گهواره یکی بی آبه بی آبه بی آبهوای غریب آقامرباب میدونه حسین به یاریش میدونهچشم انتظاری جه بدهرباب میدونه حسین به یاریش میدونهچشم انتظاری جه بدهبدون عموبابا به خیمه اومده بابا به خیمه اومدهوای غریب آقاموای غریب آقامعمه سادات بیقراره عمه س

ادامه مطلب  

پدر و مادر  

وقتی که فکر میکنیم به زندگی ،میبینیم چه ناسپاسند آدما
 
قدر نعمت رو نمی دونند ولی، همیشه دنبال شانسند آدما
 
میدونید سرمایه های ما چیان؟نعمت گرانبهای ما کیان؟
 
آره حدستون درسته!والدین،پدر و مادر تاج عرشیان
 
اونایی که زندگی و هدیه کردن به ماها
 
اونایی که ما رو از تو میرسونن به شما
 
اونایی که خوشیشون آینده من وشماست
 
سر سجاده دعاشون خیر و مش بچه هاست
 
شکر این نعمت حق واجبه اما این زمان
 
چه کسی بیشتر می دونه قدر بابا و مامان
 
بابا جون مدیو

ادامه مطلب  

For U: 138  

راست می گفتند بانو!دلدادگی آنقدرها هم که فکرش را می کردیم ساده نبود...ساده نیست...دل که می دهی،انگار خودت را دو دستیتقدیمِ "اِو"ی قصّه کرده ای!بخندد، می خندی؛اشک بریزد،-اشک نمی ریزی-سِیل می باری!سرد باشد،مرداد با همه ی گرمایش به حالت برف می باردو انـتـــظار...امان از این انتظار که می شود -کارِ هر روزه که هیچ!-کارِ هر ثـانیه ات!ســـاده نیست...+در دنیا هیچ تصویری زیباتر از خنده های تو نیست... حتّی اگر فقط رؤیایش سهمِ من باشد!+آنقدر دیوانه بازی درمی آو

ادامه مطلب  

علاقه مادرزن  

زنی سه دختر داشت که هر سه ارذواج کرده بودند.یکروز تصمیم گرفت میزان علاقه ای که دامادهایش به او دارند را ارزیابی کند.یکی از دامادها را به خانه اش دعوت کرد و در حالی که در کنار استخر قدم میزدنداز قصد وانمود کرد که پایش لیز خورده و خود را درون استخر انداخت.دامادش فوراً شیرجه رفت توی آب و او را نجات داد.فردا صبح یک ماشین پژو ٢٠۶ نو جلوی پارکینگ خانه داماد بود و روی شیشه اش نوشته بود: «متشکرم! از طرف مادر زنت»زن همین کار را با داماد دومش هم کرد و این

ادامه مطلب  

اینم مادربزرگ من....  

خونه ی مادربزرگ جدید

خونه ی مادر بزرگه / استخر و لابی داره
خونه ی مادر بزرگه / wifi ی مفتی داره
خونه ی مادر بزرگه / دیش و LNB داره
کنار خونه ی اون / همیشه پارتی برپاست
پارتیهای محله / پر شور و شوق و غوغاست
مادر بزرگه الان / مازراتی سواره
رنگ موهاشم هر روز / جور واجورو باحاله
مادر بزرگه الان / شلوار جین می پوشه
کفش کالج و کیفش / همیشه روبه روشه
مادر بزرگه هرشب / Gem Tv رو میبینه
خرم سلطان و سنبل / لامیارو میبینه
خونه ی مادر بزرگه / هنوز خیلی باحاله
خونه ی م

ادامه مطلب  

من برم تیمارستان.. ؟  

پزشک قانونی به بیمارستان دولتی سرکی کشید و مردی را میان دیوانگان دید که به نظر خیلی باهوش می آمد وی را صدا کرد و با کمال مهربانی پرسید: می بخشید آقا شما را به چه علت به تیمارستان آوردند؟مرد در جواب گفت: آقای دکتر بنده زنی گرفتم که دختری ۱۸ ساله داشت روزی پدرم از این دختر خوشش آمد و او را گرفت از آن روز به بعد زن من، مادر زن پدر شوهرش شد و چندی بعد دختر زن من که زن پدرم بود، پسری زایید که نامش را چنگیز گذاشتند چنگیز برادر من شد زیرا پسر پدرم بود ام

ادامه مطلب  

آدم ها با خاطره هایشان بزرگ می شوند  

 
کاش لحظه به لحظه ی آن 4 - 5 سالِ شیرین را در حافظه ضبط می کردم .. تنها تصویری که از آن روزها بخاطر دارم درختِ توتِ گوشه ی حیاطِ خانمان است و برف بازی های خاطره انگیزه من و مادر!
آن روزها در آن شهرِ غریب فقط ما بودیم و ما .. پدر ، مادر و من! دخترکِ شیرین زبانِ با مزه ای که دستِ رد به آغوشِ هیچ یک از آدم های غریبه ی شهر نمی زد .. دُردانه ی پدرش بود و پادشاهی می کرد .. 
مادر از آن روزها می گوید ..
" پدر روزی با یکی از راننده های شرکت واحد دعوایش شده بود! دخترکِ

ادامه مطلب  

بانو...  

کـــو ر بــاش بانـــو نـگاه کـه مـی کنـی، مـی گوینــد: نـخ داد! عـبوس بــاش بانــــو لبــخند کـه مـیزنـی، مـی گـوینــد: پـا داد! لال بــاش بانــــو حـرف کـه مـی زنـی، مـی گوینــد: جـلوه فـروخـت! شـاید دسـت از سـرتان بردارنـد ، شاید...!!!!!!!!!

ادامه مطلب  

11  

خب 
منم گاهی اشتباه می کنم . گاهی یک گند خیلی بزرگ میزنم . 
مقتضای سِنمه گند زدن ، نه ؟!
گاهی مثه خیلی آدما از خودم متنفر میشم ، تو انجام یک گناه شریک میشم ... حتی با تایید کردن
اون کار و بدبخت شدن طرف مقابل !
گاهی وجدان درد بهت امان نمیده .."امان" !
مامان ببخش دختری مثل من داری ، مامانم محترمم ... ببخش تمام معروفیت تو رو من خراب میکنم
مامان تو خیلی واسه تربیت ام زحمت کشیدم 
خیلییی !
من لیاقت زندگی کردن توی یک خوانواده خیلی خوب و خیلی مذهبی ندارم .
ندارم

ادامه مطلب  

یا رقیه  

صبا به پیر خرابات از خرابه شامببر ز کودک زار، این جگر گداز پیام
که اى پدر ز من زار هیچ آگاهىکه روز من شب تار است و صبح روشن شام
به سرپرستى ما سنگ آید از چپ و راستبه دلنوازى ماها ز پیش و پس دشنام
نه روز از ستم دشمنان تنى راحتنه شب ز داغ دل آرامها دلى آرام
به کودکان پدر کشته ، مادر گیتىهمى ز خون جگر مى دهد شراب و طعام…

ادامه مطلب  

یا حسین  

 
 
یا حسین!
 جانم به قربان سرت
این دو چشمانم فدای دخترت
دختر سه ساله ات از داغ تو پرپر بشد
حنجر شش ماهه ات در راه تو صد پاره شد
یا حسین!
خیمه ها آتش زدند
دخترت سیلی زدند
کاروانت را اسارت برده اند،آخر چرا؟
یا حسین!
هفتاد و دو یار تو را گردن زدند
گل به روی اهل تو 
در کوی و هر برزن زدند،آخر چرا؟
یا حسین!
طفلان مسلم را چه شد؟
هانی و حر و حبیب ابن مظاهر را چه شد؟
یا حسین!
قاسمت را،اصغرت را
شاه خوبان اکبرت را
یا حسین با من بگو
دست علمدارت چه شد؟ 
یا حسین!
م

ادامه مطلب  

به عطر حسین ..  

کاروان بهشتیان آمدکربلا میهمان نوازی کنمتبّرک شدی به عطر حسینبرترین خاک .. سرفرازی کنکربلا دجله را خبر کن زودقافله با شتاب آمده استتکّه ای ابر سایبان بفرستشیر خوار رُباب آمده استیاد تیغ و تُرنج افتادیبه تو حق میدهم که حیرانیقد و بالای دیدنی داردعلی اکبر است می دانیبوی شهر مدینه را حس کناین دو آئینه ی سخا هستندمثل من بُغض کرده ای آرییادگاران مجتبی هستندمثل پروانه گرد اربابتنوجوانان زینب کبریبهترین هدیه شد برای حسینلب خندان زینب کبریاز ف

ادامه مطلب  

محرومیت ۱۷ میلیون ایرانی از موهبت فرزند  

محرومیت ۱۷ میلیون ایرانی از موهبت فرزند

خوشبختانه با اجرای طرح تحول نظام سلامت بیش از 80 درصد داروهای این زوجین تحت پوشش بیمه قرار گرفتند که امیدوارم با پایداری این طرح، پوشش بیمه‌ای کامل شود.

به گزارش شيعه آنلاين به نقل از جوان، در حال حاضر 3 میلیون زوج ناباروند و بیش از 11 میلیون جوان بدون آنکه ازدواج کنند و فرصتی برای فرزند‌آوری داشته باشند، رفته‌رفته از چرخه باروری خارج می‌شوند. از دست رفتن فرصت پدر و مادر شدن 17 میلیون نفر از جمعیت کشو

ادامه مطلب  

کلاس من  

امسال چهار دانش آموز در کلاس من درس می خوانند. محمد تقی و محمد حسین در کلاس چهارم، یاسین و هیلدا در کلاس سوم.
بله. کلاس من یک کلاس چند پایه است.
 هیلدا دختریست با مشکلات فراوان حرکتی که گه گاه بر روی ادراک او نیز اثر می گذارد او مادری دارد بهتر از برگ درخت، مهربانتر از آب. *به قول سهراب* .
 یاسین اما بسیار خوب سخن می گوید، فلوت می نوازد و صدای خوبی هم دارد ولی در انجام امور شخصی بسیار سستی می کند و از دست مادر مقتدر او هم کاری بر نمی آید.
محمد تقی بس

ادامه مطلب  

الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْكُمْ نِعْمَتِی  

دوست من دوستدار علی علیه السلام !
سلام بر تو و آنکه دوست می داری!
می دانی که همه جا سخن از علی علیه السلام است. این روزها از نام مولایمان حیدر کراربر در و دیوار نوشته و گفتار بسیار می بینی.
آری.... نامی آشنا که از هر نامی با آن آشناتری؛ چندان که شاید به یاد آوردی که هنوزنمی توانستیم پدر و مادرمان را صدا بزنیم یا حتی اسم خود را درست تلفظ کنیم که این نام را شناختیم .
چه می دانم؟ .... شاید نام خودت هم علی باشد؛ نامی که پدر از سر عشق به مولا بر تو گذاشته و

ادامه مطلب  

آخرین نامه یک سرباز ؛  

تابوتم کنید و تفنگم را بر روی سینه ام گذاشته بسوی خانه ام ببرید ،مادر : دیگر دم در انتظار من نباش .پدر : دیگر نگران آیندهٔ من نباش ، چون... پسرت تا آخرین قطرهٔ خون جنگید و از وطن دفاع کرد .خواهرم : به قول ام عمل نتوانستم ببخش چون وطن برایم مهمتر از رسیدن به عروسی تو بود .برادرم : درست درس بخوان، بعد ازین کلید های موترسایکل ام برای همیش از آن تو خواهد بود .عشقم : گریه نکن ، چون من یک « سرباز » استم ، تولد شدم برای مردن .

ادامه مطلب  

قدر لحظات رو بدون...  

پیرزن ازصدای خروپف هر شب پیرمرد شکایت داشت، پیرمرد هرگزنمی پذیرفت. شبی پیرزن آن صدا را ضبط کرد که صبح حرفش را ثابت کند . اما صبح پیرمرد دیگر هرگز بیدار نشد و آن صدای ضبط شده لالایی هرشب پیرزن شد ... قدر لحظات هر چند سخت کنار هم بودن رو بدانیم ..مادر مثل مداد ميمونه هر لحظه تراشيده شدن و تموم شدنش رو ميبيني...     اما پدر مثل خودکاره . شکل ظاهريش تغيير نميکنه فقط يکدفعه ميبيني ديگه نمي نويسه...تا هستند قدرشونو بدونيم...............

ادامه مطلب  

مهد کودک  

یکی از دوستانم در مهد کودک کار می کرد. او تعریف میکرد: وقتی به مهد رفتم کلاسی را به من دادند که مملو از بچه های پر شور و نشاط بود. مسئول مهد, کودکی را به من نشان داد و گفت وقتی میخواهی برای والدین بچه ها یادداشتی بنویسی به خاطر داشته باش که به جای یادداشت به خانواده این کودک از دفتر مهد تلفن بزنی و موارد مورد نیاز را به ایشان اطلاع دهی.
در ابتدا به ذهنم نرسید که علتش را بپرسم شاید هم رسید ولی ضرورتی برای پرسیدن آن ندیدم. این بود که تشکر کردم و به کا

ادامه مطلب  

اندر احوالات متاهلی  

ازدواج نکنی بد، بکنی بدتر.
جدی جدی هدف ما از ازدواج چی بوده؟ یک را خوشبخت کنیم یا اینکه یکی دیگه را تو بدبختیا و بدشانسیای خودمون شریک کنیم؟ اونم با این اوضاع کار و اقتصاد کشور. 
یکی از چالشهای ازدواج همشهری بودن یا نبودن زن و شهره. اگر مال یه شهر باشن و تو همون شهر هم زندگی کنن یه سری محاسن داره، یه سری معایب هم داره. (علی الخصوص سرک کشیدن دیگران تو زندگیت و نظرات بیجا دادن). ولی خب بار روانی دوری و غربت برای دو طرف خیلی کمتره. چون حداقل پدر و ماد

ادامه مطلب  

احسان فداکار  

بزن به سلامتی احسان.
احسانی که مردونه پای عشقش موند
احسانی که همتا نداره،
احسانی که یاد نگرفته فقط به پدر و مادر خود احسان کنیم
 احسانی که اوج غیرت مردونه ایرانیا رو به نامردا نشون داد
احسانی که میگفت یه جاهایی بریدم اما وقتی میومدم خونه به روی خانوم گلم نمی آوردم 
درود بر مادری که شیر پاک به بچش داده
درود به مادر احسان مادری که به بچش یاد داد بجای بازی با ناموس مردم مردونه پای عشقش بمونه
درود بر عشق بی همتایت ای مرد
درود بر عشق پاک و مقدست

ادامه مطلب  

11  

 
چون رفتارش مردونه بود همیشه، بیشتر از شکستنش گریه ام میگرفت...اصلا با هم با کلمات عزیزم و اینا حرف نمیزدیم...از لوس بازی ام خوشمون نمیومد...نه اون نه من...همیشه با هم تو جمع دوستان ظاهر می شدیم...من بهش میگفتم ترمیناتور...دو برابر من هیکل داشت...کرد بودن...منم ریز بودم اما اونم درشت بود...صداشم یکم خش دار بود...بچه ها میگفتن بادیگارد منه...
.......................................................................................................................................
 سر خاک کنار خواهرش که زجه میزد ساکت

ادامه مطلب  

خدایا ممنونتم  

سلام سلام
کی میتونه بفهمه من چقد خوشحالم؟ها؟ کی؟
هیجکی ...هیجکی نمیدونه من چقد خوشحالم .. آره من خععلی خوشحالم چون با مهسا آشنا شدم...مهسا جووون ...مهسای من... مهسایی که مثه بقیه ی دوستام داره دنیای منو رنگ میزنه و قشنگش میکنه
دوستای خوب زندگی رو برام شیرین میکنن وقتی میرم رو وبش و میبینم مهر رو میدونه محبت رو بلده با خدا دعوا میکنه و انتظار کسی رو که نمیدونه کیه رو میکشه با تمام زیباییش تنهاس حال میکنم براش...ایول بهت مهسا بانو
این جور آدما باارزش

ادامه مطلب  

بهترین دوستم  

سلام دوستان خوبم تا حالا شده که نفست از تنهایی بالا نیاد سال ها بود که این حس رو داشتم تا این که ی روز مادر ایرانیم بهم خدا رو برا دوستی بهم پیشنهاد داد
به دنبال خدا باش در تنهایی...
در تنهایی...
خدایا تو خودت یاد رفیقانم باش...
لحظه لحظه ها تون خدایی..
 

ادامه مطلب  

بر لب دریا از کویتی پور  

 
بر لب دریا لب دریا دلان خشکیده است
از عطش دل‌ها کباب است و زبان خشکیده است
کربلا بستان عشق است و شهامت ای دریغ
کز سموم تشنگی این بوستان خشکیده است
سوز بی‌آبی اثر کرده است بر اهل حرم
هر طرف بینی لب پیر و جوان خشکیده است
آه از مهمان‌نوازانی که در دشت بلا
میزبان سیراب و کام میهمان خشکیده است
دامن مادر چو دریا اصغرش چون ماهی است
کام ماهی بر لب آب روان خشکیده است
نازم این همت که عباس آید از دریا ولی
آب بر دوش است و لب‌ها هم چنان خشکیده است
 

ادامه مطلب  

اشعار استقبال از ماه محرم....  

 من که با تربت تو کام لبم باز شدهاصل این نوکریم از ازل آغاز شدهمادرم درس غلامی تو ام می آموختاولین پیرهن مشکی من را می دوختخاطرم هست مرا مجلس روضه می بردخاطرم هست مرا دست ابالفضل سپرداولین شال عزا را پدرم داد به منگفت خوب از غم ارباب کرم سینه بزنپدرم گفت که در دامن مادر بودیگفت آن وقت تو اندازه ی اصغر بودی......

ادامه مطلب  

جك  

دختره داشته رانندگی میکرده میبینه تابلو زده قبل از ورود به تونل چراغها را روشن کنید..
 
.
.
نه جون مادر زن من حدس بزن چی گفته .
.
.
.
.
یعنی عقل جن هم نمیرسه
 
 
 
 گفته: یا خدا من از کجا بدونم چراغهای تونل از کجا روشن میشه!!!.
.
.
.
 
داعش بیا منو بخور(teeth)(laugh)
 
 

22 نظر

گیج
تاريخ : جمعه هجدهم مهر 1393 | 14:45 | نویسنده : فرشاد

قديما دخترا تو عكساشون ميگفتن سيييييب ,,,
 
.
الان هرچي دقت ميكنم انگار ميگن گووووززز,,,
والااااا,,,
نميدونم مال پروتز زياده؟؟؟؟؟
نميدونم ژس

ادامه مطلب  

علی اصغر  

 
ای اهل کوفه رحمی این طفل جان ندارد خواهد که آب گوید اما زبان ندارد دیشب به گاهواره تا صبح ناله میزد امروز که تر کند لب دور دهان ندارد رخ مثل برگ پاییز لب چون دو چوبه خشک این غنچۀ بهاری غیر از خزان ندارد ای حرمله مکش تیر یکسو فکن کمان را یک برگ گل که تاب تیر و کمان ندارد شمشیر اوست آهش فریاد او تلظُی جانش به لب رسیده تاب بیان ندارد منت به من گذارید یک قطره آب آرید بر کودکی که در تن جز نیمه جان ندارد با من اگر بجنگید تا کشتنم بحنگید این شیر خواره ب

ادامه مطلب  

رمان دختری ک من باشم1  

 
 
سلام هرروز یه پست میذارم خودم هنو نخوندمش خدا کنه خوشتون بیاد
نظر هم فراموش نشه
خلاصه:در یه شب زمستونی پسری در حالی که عصبانیه پای پیاده از خونه مادر و پدرش بیرون میزنه و به سمت خونه خودش میره نزدیک خونه که میرسه متوجه صدایی میشه میره ببینه چه خبره که با صحنه دعوا رو به رو میشه همون طور که به سمت طرفین دعوا می دوه حاضرین با دیدن اون پا به فرار میذارن و تنها یه نفر رو زمین افتاده پسر لاغر و نحیفی که چاقو خورده اونو به خونش میبره و اونجاس که

ادامه مطلب  

 

 
 
به نظر سرهنگ هر کاری فرهنگ خاص خودش را می طلبد . تعریف کردنِ فرهنگ روی یک حرکت هیچ صحبتی راجع به اخلاقی بودن یا نبودن آن نکرده است . به عنوان مثال یک دزد باید فرهنگ دزدی داشته باشد . یعنی اگر قرار است فرضا مطلبی را از جایی کش برود باید آن را بدون دخل و تصرف ثبت کند . دست بردن توی یک مطلب و عوض کردن اسم افراد و مکان ها از فرهنگ و مرامِ دزدی به دور است . 
 
سرهنگ معتقد است هر کاری دیسیپلین خاص خودش را دارد . مثلا یک قاتل نباید با بچه ها کاری داشته با

ادامه مطلب  

تظاهر و وانمود کردن به بارداری  

آیا به دنبال به دنبال پروتز شکم مصنوعی برای وانمود کردن به بارداری هستید؟ آیا می خواهید شکم بارداری طبیعی داشته باشید؟
نگران نباشید. شما با این باور به کلینیک می آیید که باردار هستید، بچه ای را از پرورشگاه قبول می کنید و با ظاهری مثل افراد باردار کلینیک را ترک می کنید. در فیلم ها و سریال های تلویزیونی مشاهده می کنیم که شکم های مصنوعی برای نمایش بارداری مورد استفاده قرار می گیرند، اما در زندگی واقعی نیز گاهی اوقات بنا به دلایل پزشکی یا اجتماع

ادامه مطلب  

بدون عشق  

بدون عشق، حتي قطره هم ناياب مي گردد
 
بدون عشق، روي چشم بيش از خط مويي نيست به نام عشق، ابرو گوشه محراب مي گردد
به نام عشق، خسرو سر فرود آرد به شيريني رخ دلدار در گيسو، شب مهتاب مي گردد
به نام عشق، لب ها لعل و دلها خون و نرگس مست نگه در شيشه ي چشمي، شراب ناب مي گردد
بدون عشق، در گهواره ها طفلي نمي خنددبه نام عشق، مادر تا سحر بي خواب مي گردد
بدون عشق، شاعر شعر جانسوزي نمي گويد بدون عشق، آتش از خجالت آب مي گردد
بدون عشق، بلبل يك غزل از بر نمي خواند ب

ادامه مطلب  

سلام خدا بر محمد و عون نوجوانان دشت کربلا  

شریف کاشانی می‏نویسد: حضرت زینب (سلام الله علیها) پس از شهادت حضرت قاسم، موهای عون و محمد را شانه کرد و چشمانشان را سرمه کشید و لباس نو به آن پوشاند و شمشیر به کمرشان بست. سپس آن دو نوجوان شجاع را نزد برادر خود برد و برایشان اجازه مبارزه طلبید. امام فرمود: شاید عبدالله راضی نباشد. عرض کرد: عبدالله راضی است. او خود به من سفارش کرده است که اگر جنگ روی داد، فرزندان من پیش از فرزندان برادرت باید به میدان بروند و جانشان را نثار کنند.
پس از اصرار زیاد و

ادامه مطلب  

معرفی گوشی  

به نام خدا
سلام عرض می کنم خدمت عزیزان.
2013 را می‌توان سال رستاخیز LG دانست. این کمپانی که گفته می‌شد همواره زیر سایه‌ی سامسونگ حرکت می‌کند، توانست در 2013 با معرفی سه محصول کلیدی Optimus G Pro، G2 و Nexus 5، نظر خیلی از طرفداران دنیای تکنولوژی را از سامسونگ، سونی و HTC، به سمت خود بکشاند به‌طوری‌که G2 توانست عنوان برترین گوشی هوشمند سال را از بسیاری از منابع تخصصی دنیای تکنولوژی به خود اختصاص دهد. موفقیت فراتر از انتظار G2 باعث شد تا انتظارات از این کمپان

ادامه مطلب  

دخترااااااای گل روزمون مبااارک  

دختری نباش که به مردی نیاز دارهدختری باش که مردی به اون نیاز دارهو این دو باهم خیلی متفاوتند  . . .روزت مبارک
********
دختر ، خاطرات شاد و خوشی گذشتهلحظات شاد حال و امید آینده استتقدیم به دختر امروز و مادر آیندهروزت مبارک
********
خداوند لبخند زد
دخترافریده شد
لبخندخداروزت مبارک
********
 

ادامه مطلب  

غصه  

قبلا وقتی واسه آرتین ساندویچ درست می کردم و لاش پنیر پیتزا می زاشتم دلم
خوش بود که بچه ام داره غذای خوب می خوره .
 
وقتی راه به راه شیر می خواست و می خورد می گفتم نوش جونش چقدر خوبه که به من نرفته و شیر دوست داره
 
وقتی واسش نون و کره و مربای دستپخت مادر می دادم دستش ، راضی بودم.
 
وقتی بستنی می خورد می گفتم از هله هوله که خیلی بهتره .
 
وقتی برنج بشقابش رو تا ته می خورد خوشم می اومد
 
اما الان
وقتی برنج پر از سم و کوده ،  شیر ، پنیر،  کره و بستنی پر

ادامه مطلب  

عباس دوران  

بسم الله الرحمن الرحیم
انا لله و انا الیه راجعون
خدایا ، خدایا ، تو را به جان مهدی (عج) تا انقلاب مهدی (عج) خمینی را نگهدار . به خدا قسم من از شهدا و خانواده شهدا خجالت می کشم وصیت نامه بنویسم . حال سخنانم را برای خدا در چند جمله انشاالله خلاصه می کنم .
خدایا مرگ مرا و فرزندان و همسرم را شهادت قرار بده .
خدایا ، همسر و فرزندانم را به تو می سپارم .
خدایا ، در این دنیا چیزی ندارم ، هرچه هست از آن توست .
پدر و مادر عزیزم ، ما خیلی به این انقلاب بدهکاریم .
ع

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1