مخاطبِ خاصِ وجود نداشته !  

اگه میشُد صدات می کردم "ماه بانو" !
جدی میگم
ماه دوست دارم ... ترکیبِ ماه بانو روُ هم دوست دارم
توُ روُ هم حتماً دوست دارم دیگه ؟
با این حال ، ماه بانو که نمیشه صدات کنم ... جایگزیناش . . .مثلاً ماه خان یا آقا ماه یا جنابِ ماه :/ ... اینام زشتَن !
تو صدام کن "ماه بانو" !
توُ منوُ حتماً دوست داری دیگه؟
+ هرچند نگویمت ولی توُ ماهِ منی . . .

ادامه مطلب  

مادر  

سلام مادر، سلام فرشته زندگی من، سلام هستی من. ای عزیز، دوست دارم سر تا به پایت را غرق بوسه کنم.کی من میتوانم جبران زحماتت را کنم!کی!؟ مادر ، تو به من مهر ورزیدن را آموختی، مادر تو به من دوست داشتن را آموختی، عاشق ماندن را، مادر بی تو من هرگز رنگ گلهای بهاری را نمیتواستم ببینم، اگر تو نبودی من  مفهموم مهربانی از عمق وجود را هرگز حس نمیکردم. مادر، تو خدایم را به من نشان دادی، مادر من تمام زندگی ،هستی ، و وجودم را مدیون تو هستم. مادر دوست دارم اسم ز

ادامه مطلب  

 

باور کن بانو
سنگ شوم اگر دروغ بگویم
تو آنقدر از زیبایی داری
که  سجده نکردن شیطان شدنی نیست
از خدا پنهان نیست
از تو چه پنهان
این روز ها دست خودم نیستم
یعنی که در دست توام بانو
اگر شاد باشی شادم اگر بد باشی بد
نه خدا
و نه شیطان
گل مرا تو سرشته ای
با نفس های تو نفس می کشم
با قلب تو احساس می کنم
و با قدم های تو قدم برمی دارم
عشق یعنی همین بانو
عشق یعنی همین
 
 
 
 

ادامه مطلب  

بانو تا همیشه بانو  

 
من بانو ی کیستم؟!این سوالو از خودم پرسیدم وقتی کسی گفت بانویی دارد!
محکم گقتم من خودم به خودم میگم بانو!لازم ندارم کسی بهم بگه
بانو!محکم گفتم اما دلم آرام لرزید و از من پرسید حالا بانویی کسیتی بانو خانم؟!
گفتم بانو همیشه بانوست!بانو که تغییر نمیکند!ساده بانونشده که  حالا دیگر نباشد...حالا مهم نیست که دیگر بانوی
او نیست...
مهم نیست که دیگر از زبان او نمیشنود بانو...بانوی من...بانوی خوبی...
مهم نیست که حالا،بانوی سکوت است و مهم نیست که کمی دلشکستگی

ادامه مطلب  

یه ذره رعایت کن خو!بی جنبه!  

آدم بی جنبه ای که من باشم از صبح به جای حلال کردن حقوقم دارم نظر میذارم واسه آبجی ها.البته واسه همه که فرصت نشد.بعدش مارال جونم-ماری-بانو و سالارش -عسل خانم آدرستونو پیدا نکردم.الان هم کور میشم به سلامتی!
شوهر من مرد خوبیست اما من زن ،مادر ،همسر و مهمتر از همه انسان بهتری هستم!

ادامه مطلب  

مادر  

قند خون مادر بالاست                                                                                                                                                                                                                                                                دلش اما همیشه شور میزند برای  ما                                                                                                                                                                                                             اشک های م

ادامه مطلب  

 

سلام بانو خوبی زندگیم عصرت بخیر همه کسم .
ن همه کسم نرسیدم برم رفتم دنبال یکاری.
حجامت هم کردم انقدر بد تیغ زده که چشام درد میکنه ههههههههه.
باشه بانو میدونم کجارو میگی فقط ببین طرفای چه ساعتی میرسی اونجا همه کسم دردت به عمرم دقیقا سر جمخانه و طرفای سرکوچه امر حسین اینا که منم هماهنگ کنم بیام همه کسم .
اره والا دختر خوبیه خدا برا پدر مادرش حفظش کنه .
اهان باشه اوکی همه کسم حواسم هست هواتو دارم فقط فردا دقیقا ساعت رو یادداشت کن که از شنبه بیام مز

ادامه مطلب  

تاریکی کافه را دریده  

بوی خاک گرفته است این کافه.بوی تنهایی بوی مردگی...
بانو امروز به قصد کشیدن یک نخ سیگار و مرور خاطرات در کافه را باز کرد.اما این جارا همه تاریکی دریده...
بانو نمیخواست تاریک شود نمیخواست...
میرود پشت پیشخوان از آنجا میز همیشگی خالی ات را دید میزند و بعد پیشبند خاک گرفته اش را میپوشد و به سمت آن میرود
-چی میل دارید آقا؟
-یک قهوه به سلیقه ی خودتان لطفا....
چه خاطرات دوری..آنقدر دور ماند که لبخند از صورت بانو خشکید و افتاد!درست مثل برگی در پاییز
اشک بانو

ادامه مطلب  

 

حبیب اکورد( مادر ) intro: D....Em.../.D.....Em./...D.....C......Em.../D....C....Em.../ C...G.....Em.../C....G ....Em..............Em.         D          G       D         C            Emمادر بي تو تنها و غريبم اتاق خاليم بي تو چه سرده Em          D        G      D           C          Emمادر مادر خوب و قشنگم بدون تو دل من پر درده
Em............ D .....G... Emفضاي خونه بي بوي تو هيچه
Em................ D .....Gصداي تو هنوز اينجا ميپيچه
Em ......Dمادر مادر
Em.....D.......... Em D....... Emهنوزم تو دلم تموم قصه هات جوونه
Em..        D       C      D      Em       D...      Emخ

ادامه مطلب  

عسل بانو  

  عسل بانو ,هنوزم پیش مایی اگر چه دست تو تو دست من نیست هنوزم با تو ام تا آخرین شعر..نگو وقتی واسه عاشق شدن نیست... حالا هرجا که هستی باورم کن بدون با یاد تو تنها ترینم.... هنوزم زیر رگبار ترانه......کنار خاطرات تو میشینم..... عسل بانو,عسل گیسو,عسل چشم منو یاد خودم بنداز دوباره.... بذار از ابر سنگینه نگاهم بازم بارون دل تنگی بباره...... تو رفتی بی من اما من دوباره دارم از تو برای تو می خونم سکوت لحظه های تلخو بشکن نذار اینجا تک و تنها بمونم...  
      
 
 
 
 
 


ادامه مطلب  

خدایا کمکم کن  

سلام نفس
خوبی بانو؟
من که داغونم اینقدر خسته ام که نگو . توی دو روز گذشته روی هم نتونستم سه ساعت بخوابم. خیلی دارم اذیت میشم. فکر کنم مجبور بشم دارو استفاده کنم تا یه کم بخوابم چون این شرایط خیلی برام خطرناکه . دعام کن
نفس میخوام یه چیزی بگم که مثل خوره داره تموم وجودم رو از بین میبره .همش خودمو وذهنمو ازش منحرف میکنم که بهش فکر نکنم اما لامصب دست بردارم نیست.
میدونی چیه راستش  فکر اینکه توکنار یکی دیگه.....
نفس تورو قرآن نه....من شوهرتم.....نکنه....با

ادامه مطلب  

ای کاش می شد....وو  

ای کاش می شد، ببینم مادر را هر روز
یا که در آغوشش ببویم اورا هر روز
ای کاش می شد شانه می زدم گبسوان سپید مادر را
تا برایم بگوید دوباره از قصه های خیلی دور
ای کاش می شذ غرقه شوم در چشمان مادر
یا که بچه می شدم ومی خوابیدم در آغوشش آرام چون گذشته های دور
ای کاش می شدرختخوابم را پهن می کرد به زیر سوسوی ستارگان هرشب
یا که می بردمرا به خانه ی خاله واقوام هر روز
ای کاش می شد،بجینم ستارگان را هر شب
تا که ستاره باران کنم مادر را هر رور

ادامه مطلب  

مادری که تا آخر عمر ماهی نخورد!  

پرسید: " ناهار چی داریم مادر؟ "
مادر گفت : " باقالی پلو با ماهی ... "
با خنده رو به مادر کرد و گفت: " ما امروز این ماهی ها را می خوریم و یه روزی این ماهی ها ما را می خورند ... "
چند وقت بعد ...
عملیات والفجر 8 ...
توی اروند رود گم شد ...
و مادر ...
تا آخر عمرش ماهی نخورد ...

ادامه مطلب  

تقدیم به همه اونایی که مادربزرگ هستن  

چهارشنبه یه خانمی توی قلهک آورده بودش توی جلسه  
خونه ی مادر بزرگه الان آپارتمانه خونه ی مادر بزرگه استخر و لابی داره خونه ی مادر بزرگه وای فای مفتی داره خونه ی مادر بزرگه دیش و ال ان ب داره کنار خونه ی اون همیشه پارتی برپاست پارتیهای محله پر شور و شوق و غوغاست مادر بزرگه الان پراید سواره رنگ موهاشم هر روز جور واجورو باحاله... خونه ی مادر بزرگه الان اپارتمانه خونه ی مادر بزرگه استخر و لابی داره خونه ی مادر بزرگه وای فای مفتی داره خونه ی مادر بز

ادامه مطلب  

مادر............  

مادرش الزایمر داشت...

بهش گفت مادر یه بیماری داری،

باید بخاطر همین ببریمت آسایشگاه سالمندان

مادر گفت:چه بیماری ایه ؟

گفت :الزایمر......

گفت:چی هست...

گفت:"یعنی همه چیو فراموش میکنی..."

گفت انگار خودتم همین بیماریو داری...

گفت: چطور؟

گفت:انگار یادت رفته با چه زحمتی بزرگت کردم،

چقدر سختی کشیدم تا بزرگ بشی،

قامت خم کردم تا قد راست کنی..

پسر رفت توی فکر...

برگشت به مادرش گفت: مادر منو ببخش...

مادرش گفت:برای چی؟

گفت:به خاطر کاری که میخواستم بکنم...

ما

ادامه مطلب  

 

این مادر 4 تا پسرشو داد تا اشکای رهبرو نبینه ولی ما به جای قدر دانی از این دل مادر چیکارا که نمیکنیم .
مگه این مادر برا بچه هاش آرزو نداشت .این مادر میتونست با تمام حس مادریش نزاره بچه هاش برن. ولی 
یکی یکی بچه هاشو فرستاد جبهه و هر چهارتاشون  شهید  شدن. 
خدایا خودت مارو ببخش. ما که جوابی نداریم تو روز قیامت به مادر شهدا بدیم .

ادامه مطلب  

واحد حضرت زهرا(س)  

معنی اسم
اعظم   مادر کل عالم 
  فاطمه فاطمه
کنیز تو
مریمه  نوکر تو عالمه فاطمه فاطمه
آرزومی
تو  دل بهت اسیره
آبرومی
تو   با تو دل امیره
روبرومی
تو   تا دلم می گیره
گوهر ناب
مولا زهرا زهرا زهرا
مدد ام
ابیها زهرا زهرا زهرا
بی تو
تباهم مادر مادر   بده پناهم  مادر مادر
«مادر
مادر»برای دریافت ادامه شعر و سبک به ادامه مطلب بروید...

ادامه مطلب  

به یاد سیمینغزل ( عکس های جدید را در وبلاگ عکس ببینید)  

 
 قلب غزل شکست؛
رفت سیمین،
همین !.
همین که سمینغزل روزگار ما در خیلِ عظیمِ خود شاعر پنداران،ناپیدا
نشده است و  صفحات اینتر نت و روزنامه ها جولانگاهِ تأیید و تکفیر اوست
نشان فریاد بلندی است که هر گوشی مجبور شده است آن را بشنود و
با نگاه به نام و نانی که نصیبش می شود او را تأیید یا رد نماید.
فارغ از هر مرده باد و زنده باد، و هر بادا مبادایی می گوییم:
 
« بانو
رودها
ایستاده اند.
 
راستی بانو !
بدون تو
شبانه روز، چند سال است؟!»   (محمود اکرامی فرد ش

ادامه مطلب  

ای کاش قاصدک به سرزمین آرزو ها برسد  

پاییز هنوز نیامده مردم کوچه و خیابان چتر های دونفره یشان را برای احتمال قدم زدن در هوای های دو نفره آماده کرده اند.و چشم انتظارند. 
و اما بانو منتظر هیچ چیز نیست انگار.به گمانش اگر کل پاییز هم پشت پنجره ی تو بنشیند رخ نشان نخواهی داد.
بانو دختر بهار بود و از برگ ریزان پاییز بیزار.اما درست از وقتی صاحب کافه در اولین فصل پاییز متولد شد بانو شیفته ی تمام برگها، هوا ها و تمام احوالات پاییز شد.ندانست که چطور این اتفاق افتاد...اما حال که در آستانه ی سو

ادامه مطلب  

در دل marlboro هیچ چیز نیست  

پاکت Marlboro خالی و برهنه افتاده رو به روش!توش هیچی نیست!درونش خالیه!بانو
یادش نمیاد آخرین نخشو خودش کشیده یا صاحب کافه!آخر از وقتی که صاحب کافه کافه اش
را ترک کرده بانو هم سیگارش را ترک کرده!دلش میخواست بداند بانو که ترک کردن چه
مزه ای بود که صاحب کافه ترک کرد و رفت...!
بویی
هنوز جا مانده از نخ هایی که در خلوتت در خلوتش در خلوتشان بی حضور هم دود
شدند!بانو هوس یک پک محکم را میکند در تنهایی!در خلوت های بی حظورش...اما بانوست و
قولش!
ترک کرده
است!پاکت خال

ادامه مطلب  

دیوونگی هامونو یادت هست...  

سلام نفس صبحت به خیر
خوبی بانو؟
هواتودارم نرگس.
نمیدونم چی شد که تو یهو اینجوری سنگ دل شدی.به قول خودت شاید دلیلش آروم آروم تو این چند سال درست شد.اما بهم حق بده اصلا باورم نشه که اون نرگسی که یه سرفه میزدم تا وقتی خیالش از سلامتیم راحت نمیشد دست بردار نبود ، الان حتی نمیدونه زنده ام یامرده.
البته میدونم بارفتنت تصمیم سختی گرفتی ولی تواین  معادله من نقشی نداشتم؟
بانو نگرانتم.خیلی بیشتر از اون که قبلا بودم الان فقط تنها چیزی که ازت میدونم شعرا

ادامه مطلب  

 

ديدى چگونه آن چه از تو، تو را به عجب وا مى داشت به انجام رسيد!ديدى چگونه آن چه از تو مى گفتمو انكار خود به خشم بر سرمان آوار مى كردى واقع شدبه دست تو، به زبان تو، به چشمان تو و به تمام تو!كجا فرياد برم نك كه دانسته ماندم و به خروشم اميد دانستنت بودتمام احوال ما، تمامى احوال ما به آنى به نخستين آن حضورت در دلم شعله كشيدسيل ترس از ويرانى ويرانى ويرانمكودكى كه جوان مى شود، مى بالد، از مادر رها و مادر با دل تنگ همه خوش دليش بالندگى فرزندتو فرزندى كه

ادامه مطلب  

آقای زمان!  

چایش را تلخ مینوشد!بانو را میگویممدتی است تلخ مینوشد با چاشنی های شیرین این روز هایش...!روز هایش را چک میکند در تقویم های گذشته!همان تقویم پر ماجرای 92 را میگویم!چشم هایش را میبندد و دلش میخواهد از زمان تشکر کند!بگیردش در آغوش و بگوید مرسی که میگذری و میروی گاهی!اما لحظه ای بعد شکافی در ذهنش میافتد از این تشکر!با خودش فکر میکند کاش بشود به این آقای زمان(یه حس بهم میگه مذکره :ی ) باج داد تا در همین روزهای خوش متوقف شود..!و یا رفت و گشت و عقربه های دنی

ادامه مطلب  

انتظار...  

 
اشتباهی خونه یه خانم پیری رو گرفتم، اومدم معذرت‌خواهی کنم، هی می‌گفت: علی جان تویی، هی می‌گفتم: ببخشید مادر اشتباه گرفتم، باز می‌گفت: رضا جان تویی مادر، می‌گفتم: نه مادر جان اشتباه شده ببخشید، اسم سوم رو که گفت دلم شکست، گفتم: آره مادر جون، زنگ زدم احوالتون رو بپرسم.
اونقدر ذوق کرد که چشام خیس شد....

ادامه مطلب  

روز دختر مبارک...  

  تقدیم به همه دختران همه آن موجودات پاک و الهی که وجودشان مایه حیات  بشراست...              عرضی ندارم بانو فقط یادت باشد امروز که دختری در آینده مادر دختر دیگری هستی و روزی می آید که مادر بزرگ میشوی پس جدا از همه ی ناپاکیها ، تو پاک بمان ! میشــــه اسـم پاکتو رو دل خـــــدا نوشت میشه با تو پر کشید تــــوی راه سرنوشتمیشـــه با عطـر تنت تا خــــود خـدا رسیدمیشــه چشــم نازتو رو تن گلهــــا کـشید

ادامه مطلب  

مدرسه ...  

صبحی مادری برای بیدار کردن پسرش رفت. مادر: پسرم بلند شو. وقت رفتن به مدرسه است. پسر: اما چرا مامان؟ من نمی خوام برم مدرسه. مادر: دو دلیل به من بگو که نمی خوای بری مدرسه. پسر: یک که همه بچه ها از من بدشون می یاد. دو همه معلم ها از من بدشون می یاد. مادر: اُه خدای من! این که دلیل نمی شه. زود باش تو باید بری به مدرسه. پسر: مامان دو دلیل برام بیار که من باید برم مدرسه؟ *مادر: یک تو الآن پنجاه و دو سالته. دوم اینکه تو مدیر مدرسه هستی 

ادامه مطلب  

رد پای شهید  

سلام مادر سلام بانوی مهر سلام روشنای چشم دل ما سلام ای ماه فروزنده ی زمین سلام،، مادر میدانم که تمام وجودت پر از درد است و تمام دردها در سرار وجودت. مادر سلام،سلام به قلب مهربانت....میدونم دلت گرفته داری عکسشو نگاه میکنی و خاطراتشو تو ذهنت میاری میدونم...شایدم یاد اخرین بوسه بر صورتش افتاده ای میدونم، ولی مادر چرا محزونی؟ چراگریونی؟هرچی فکرشو میکنم میبینم خودت این شیر رو بزرگش کردی و فدای حسین و اسلام کردی!!پس چرا خسته به نظر میای؟ شایدم مادر

ادامه مطلب  

حاشیه های روز مادر......  

من روز مادر رو دوست داشتم از همون قدیم قدیما . وقتی پولای قلکمونو جمع می کردیم می سپردیم به خواهر بزرگه . اونم می رفت خیابون بایه بلوز مارک دنیس یا روسری کشمیر یا کفش پاشنه بلند یا کیف ورنی برمی گشت . تو اتاق تهی با عجله کادو می کردیم و می دادیم به مامان . اون موقع روز مادر تو آذر ماه بود اگه اشتباه نکنم 25 ام. اون موقع روز زن نبود . عنوان روز زن رو دوس ندارم . دست خودم نیست . ولی روز مادر رو خیییییلی. در هر صورت روزتون مبارک
 
فقط مامانا ادامه مطلب رو

ادامه مطلب  

رفتن  

کودکش را بوسید، همسرش آب و قرآن آورد
دست مادر را گرفت وگفت مادر 
رب امانت داده که پس گیرد
همسرش میگریید، دست مادر بوسید
رفت جبهه به دفاع
از برای اسلام و برای امر امام ، از برای توحید
شهدا برمیگردند ، آنروز که باز آید خورشید  
باز می ایستند به دفاع  ، اینبار در رکاب خورشید

ادامه مطلب  

مادر عزیزم هنوز رفتنت را باور ندارم  

مادر عزیزم بر کف پایت بوسه میزنم چرا که هر قدمی که برداشتی جز رضای خدا نبود
مادر عزیزم بر کف دستانت بوسه میزنم چرا که با آن فرزندی را پروراندی که باعث افتخار و غرور ملت بود و هست
مادر عزیزم بر حنجره ات بوسه میزنم چرا که سالهای سال با صوت آرام ودلنشینت به عاشقان حق قرآن آموختی
مادر عزیزم از تو هرچه بگویم کم گفتم و افتخار میکنم که نامت فاطمه بود و همچون فاطمه زهرا (س) مادر شهید بودی و حقا که نامش را پاس داشتی
.........................................................
 تشکر

ادامه مطلب  

 

پسر 16ساله ای از مادرش پرسید:مامان برای تولد 18 سالگیم چی کادو میگیری?? مادر:پسرم هنوز خیلی مونده،،، پسر 17ساله شد،،، یک روز حالش بد شد مادر اورا به بیمارستان برد دکتر گفت پسرت بیماری قلبی داره پسر از مادرش پرسید???مادر من میمیرم??? مادر فقط گریه کرد،،، پسرتحت درمان بود ،،، همه فامیل برای تولد 18 سالگی اش تدارک دیدند وقتی پسر به خانه آمد متوجه نامه ای که روی تختش بود افتاد،،،،،،، پسرم، اگر این نامه را میخوانی یعنی همه چیز عالی انجام شده یادته یه رو

ادامه مطلب  

 

حال امشب یه جورایی عجیه.از اون شبایی است که بانو هوس تاریک کردن اتاق و موزیک و ساعت ها نوشتن را دارد!یه حس در وجود بانوست که بانو اینجور مواقع میگوید که مبتلاست...مبتلا به یک نوع سادیسم لحظه ای که فقط خودش ازش سر در میاورد!و این سادیسم معمولا ریشه در فلسفه بافی هایش دارد...بدون فلسفه:دلم خواب میخواد و بعد بیدار شدن با صدای تو..اتفاق خوبی که این روزا میافتهبدون فلسفه:مرسی که هستی و من این روزا گاهی فکر میکنم یعنی فقط چند ماه دیگه دارمت

ادامه مطلب  

 

در جدال میان تن و من
روحم کمی آزرده شده بانو
خسته از من در پی هجرت تن
این روزها به دنباله راهی برای رفتن از این دیار
هجرتم نزدیک است
نه به ریشه ام دلبسته ام نه به دیارم
تنها چیزی که رنجورم میکند نبود دلیست که به تو بسته ام بانو
هنوز هم عطرت را دارم
دکترم میگفت روزی سه بار بر پشت لبانت بزن تا کمتر نبودنش برنجاندت
آری کوله باری بسته ام پر از خاطرات باهم بودن
تک تکشان برای تک تک سالهای عمرم کافیست
من به یقین نخاهم یافت حسی بالاتر از تو را مگر با معب

ادامه مطلب  

بچه خرس و عسل  

خرس ها عصل دوست دارند ،
خرس کوچک از مادر خود پرسید مامان چرا امروز برای من عسل نمی آوری ، مادر پاسخ داد زنبور ها اجازه نمی دهند که بیشتر از این عسلی برای تو بیاورم .
خرس به مادر گفت :مادر من عسل می خوام .
مادر گفت : ولی عزیزم تو باید خودت برای خودت عسل پیدا کنی ، تو داری بزرگ می شوی کمکم از سال دیگر باید به تنهای غذا برای خودت پیدا کنی . 
اما بچه خرس متوجه کندوی عسلی شد که روی درختی بود که در آن نزدیکی بود .
بچه خرس  گفت : مادر لطفا از این کندو برای من

ادامه مطلب  

...-امام جواد علیه السلام-مرثیه  

ز سوز زهر جفا سوخت پیکرم مادر
بیا بیا دم آخر تو در برم مادر
 
گل امید تو بودم ولی بیا بنگر
چگونه دست خزان کرد پرپرم مادر
 
چو سرنوشت حسن شد برای من تکرار
به زهر کینه مرا کشت همسرم مادر
 
من آه می کشم و او به آه من خندد
حکایتی شده لحظات آخرم مادر
 
ز آتشی که به جانم نشاند ام الفضل
به جد اطهر خود شکوه می برم مادر
 
هر آنچه ناله زدم سوختم ز سوز عطش
کسی نمی شود انگار یاورم مادر
 
به حجره با لب عطشان و حلق خشکیده
به یاد تشنگی حلق اصغرم مادر
 
اگرچه از شرر

ادامه مطلب  

57  

انگار همه چی باید جوری بشه من بیشتر بهت فکر کنم
مثلا محسن چاوشی
که یه ساله آلبوم بیرون دادنشو کشش داد ، تا وقتی تو رفتی و قراره این هفته با تک تک ترکاش منو له کنه
زیبا فردا سر کار تنهام . همکارم میره مرخصی . و تنها فکر من اینه که کنت بخرم یا یا مگنا . تلخ تر از اینا چیزی رو نمیتونم پیدا کنم
راستی قراره مدیرکل اداره عوض بشه و بخش اعظمشو بدن بخش خصوصی
هنوز معلوم نیس خوبه یا بده
بعضیا میگن شاید تو که مدرک داری رو مدیر یه قسمت بکنن
شایدم همینجوری نگهبا

ادامه مطلب  

مادر  

مادر کسیه که دلیل ادامه زندگی خیلیاست
خیلیا که دیگه تاب و تحمل این دنیا رو ندارن شاید فقط به خاطر اشک های مادرشون هست که از این دنیا نمیرن...
یکی از امتحانای سخت روزگار هم دوری و رفتن مادر هستش...
پس خواهشاً یه فاتحه برای همه ی مادرهایی که این دنیا رو ترک کردن بخونید
یه صلوات هم برای سلامتی مادرهایی که بیمار هستن بفرستید :)
 
+درباره این پست توضیحی به کسی داده نمیشود، با پرسش خود را ضایع ننمایید  D:
++ادامه مطلب...
 

ادامه مطلب  

مادر  

مادر ، صاحب خانه ی دل اجاره ای ماست . میرعظیم رفیق نیا هر روز ، روز مادر است  ما فقط در این روز ، این روز را جهانی اش می کنیمروز جهانی مادر مبارک

مادر ( 1 )
شب است و درد را درمان ندارم
دلی در روح این بی جان ندارم
مریضت می شوم با من بمانی

شب تاریک را پایان ندارم
مادر ( 2 )

تو ای مادر ! صبور ماهتابم !
هنوزم شعر می گویی بخوابم ؟
تو که رفتی خدا می داند و بس
که هرشب پای چشمانت خرابممادر ( 3 )

تو معنای سخن را ناب عشقی
به شب ها ، تابش مهتاب عشقی
بسوزد جان لیلی ،

ادامه مطلب  

یک مادر دروغگو  

چقدر سخت است که هنوز بعد از گذشت این مدت طولانی هر روز صبح حتی اگر خواب هنوز هنوز توی اون چشمهای قشنگت چمباتمه زده   چشمهایت را به زور باز میکنی و  در حالیکه دست در دست خاله مهد از پله ها بالا میروی  بر میگردی به من نگاه میکنی و با صدایی که به زور از حنجره کوچکت بیرون می آید میگویی : " مامانی زود بیا دنبالم ..."
و من مثل همیشه دروغ میگویم  مثل ...که باشه مامان حتما زود زود میام دنبالت اما میدانم دلت را به همین دروغ بزرگ مادر خوش میکنی
من و خودت خوب م

ادامه مطلب  

مادر  

مادر یعنی زندگی ،مادر یعنی عشق ،مادر یعنی مهر ،مادر یعنی اون فرشته ای که با اشکت  ، اشک میریزه ،با خنده هات می خنده ،مادر یعنی اون فرشته ای که نگاهش به توئه و با هر لبخندت ، زندگی میکنه ،مادر یعنی اون فرشته ای که موهاش سفید میشه برای بزرگ کردنت و به تو میگه ؛ پیر بشی مادر ، درد و بلات به جونم...مادر یعنی اون فرشته ای که صبح که خوابی آروم میز صبحونه رو میچینه تا وقتی بلند شدی زندگی رو لمس کنی ،مادر یعنی اون فرشته ای که شبایی که غم داری یا مریضی تا ص

ادامه مطلب  

داستانک  

این تراژدی رو گوش کن
صدایش را کلفت می‌کند و می‌گوید :
- اگر دفۀ دیگه به من تهمت دروغگویی یا هر چیزه دیگر بزنی همینجا سرت را از تنت جدا خواهم کرد
- آخر چرا سرورم ؟! چرا نباید من از سرورم عصبانی شده باشم . چرا فقط من باید از شما اطاعت کنم
دوباره صدایش را کلفتر می‌کند و می‌گوید :
- مهم نیست ، چون من مَردم تو زنی . تو باید از من اطاعت کنی ! این یه قانون است
- انوقت اگر برای هر مخالفتی سرم از تنم جدا شود پرپر می‌شوم و دیگر نفس کشیدن برایم سخت می‌شود سرورم

ادامه مطلب  

338  

امروز شیطان شدی…………چشم های پسران را؛
فردایی زود…….شیطان می شوند هزاران چشم……
دل همسرت را؛
حواست باشد بانو!
چیزی که عوض دارد گله ندارد!
الخبیثات للخبیثین والخبیثون للخبیثات.
والطیبات للطیبین والطیبون لطیبات…
سوره ی مبارکه نور ـ آیه ۲۶

ادامه مطلب  

شیرمادر...  

راستش اگه دقت کرده باشین... جدیدا مادرا برای اینکه هیکل و اندام خودشون به هم نخوره....به نوزادشون از شیرخودشون نمیدن....وحاضرن کلی هزینه کنن و شیرخشک بدن به بچشون...ولی غافل ازاینکه:شیرمادر:ضریب هوشی نوزاد رو بالا میبره...ضد بیماریه:چون آنتی بادی های بدن مادر از طریق شیر مادر به نوزاد منتقل میشه...حتی مکیدن سینه مادر به رشد فک مادر کمک میکنه...وکودکی که فک محکمی داشته باشه مسلما دندان های خوبی هم خواهد داشت.ازنظر روانشناسی هم اگه بخوایم بگیم...باعث

ادامه مطلب  

ولادت بی بی خانم فاطمه معصومه (سلام الله علیها)  

جایی که کوه خضر به زحمت بایستد
شاعر چگونه پیش تو راحت بایستد
 
نزدیک می‌شوم به تو چیزی نمانده است
قلبم از اشتیاق زیارت بایستد
 
بانو سلام کاش زمان با همین سلام
در آستانه در ساعت بایستد
 
و گردش نگاه تو در بین زائران
روی من – این فتاده به لکنت – بایستد
 
تا فارغ از تمام جهان روح خسته‌ام
در محضر شما دو سه رکعت بایستد
 
بانو اجازه هست که بار گناه من
در کنج صحن این شب خلوت بایستد؟
 
در این حرم هزار هزار آیه عذاب
هم وزن با یک آیه رحمت بایستد
 
باید ق

ادامه مطلب  

به بهانه ی دلخوری  

بانو جان...
دلخوری هایت را سرِ من خالی نکن...
باور کن مردت پر از عشق است.
نازت را خریدارم با جان و دل خوب میدانی
ولی چه کنم که این روزها
حال و هوایِ شغلم هم پاییزی شده :)
 
خدایا؛ برایم حفظش کن. آن کسی را که خود داده ای
 
+ 1 ) گوشیتو روشن کن
2) فردا ساعت 5 عصر جلویِ دفترم

ادامه مطلب  

بانوی ترانه های ناتمامم  

سلام نفس
اول صبح تا حالا خواستم مطلب بذارم ولی از بس عصبیم که نگو .اینم شده زندگی من . باور کن میترسم هم برای خودم هم برای اطرافیانم.
دیشب خوابتو دیدم .شاید به این دلیله که زیاد بهت فکر میکنم .اما به هر حال رویای شیرینی بود.داشتیم بازم مسافرت میرفتیم.
امروز ترانه جدیدت رو خوندم . کار قشنگی بود وکاملا معلوم بود مخاطب کارت منم.
دلم شکست خیلی .همیشه یه طرفه قاضی رفتی . توترانت گفتی که من راحت باشم !!!تو داری میجنگی
من الان راحتم نفس؟ معلومه چقدر راحتم

ادامه مطلب  

 

به دعوت دوست عزیزم کژال به یک چالش فرهنگی قرار است اینجا یکی از کتابهایی که خواندم و خیلی از خواندنش کیفور شدم را معرفی کنم.
 
"دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم" از نویسنده ی محبوبم "سلینجر" مجموعه ای است متشکل از نه داستان. که هر کدام در نوع خود بی نظیر است. 
عنوان قصه‌های این مجموعه :
یک روز خوش برای موز ماهی
عمو ویگیلی در کانه تی کت
پیش از جنگ با اسکیموها
مرد خندان
انعکاس آفتاب بر تخته های بارانداز
تقدیم به ازمه با عشق و نکبت
دهانم زیبا و چشما

ادامه مطلب  

. .  

گرگهاخوب بدانند، دراين ايل غريب /
گرپدرمرد ،تفنگ پدري هست هنوز/
گرچه مردان قبيله همگی كشته شدند/
توي گهواره چوبی پسري هست هنوز/
آب اگر نيست نترسيد،كه درقافله مان/
دل دريايی وچشمان تري هست هنوز.
*بانو و مادر عزیزمان دكتر زهرا رهنورد*

ادامه مطلب  

بانو...  

بوی بغض میدهی بانو...! نبینم اشکهایت را حرام کسانی کنی که بی ارزشند! احساست را خرج آنهایی کن که قدر بدانند... روحت را اسیر آدمها نکن این آدمها آدمهای سابق نیستند... بوی گرگ میدهند! روحت را میدرند... احساست را زخمی میکنند... آدمهای اینجا امین نیستند... چاره ای نیست.... دلتنگ نباش گلم دنیا همین است.

ادامه مطلب  

مادر  

مادر، دستی بر گهواره دارد و دستی در دست خدا.آن‌گاه که مادر، گهواره را تکان می‌دهد ، عرش خدا به لرزه درمی‌آید.و همه‌ی فرشتگان سکوت می‌کنند تا زیباترین سمفونیِ هستی را بشنوند:لالایی مادرمادر، دستی بر گهواره دارد و دستی در دست خدا.آن‌گاه که مادر، گهواره را تکان می‌دهد ، عرش خدا به لرزه درمی‌آید.و همه‌ی فرشتگان سکوت می‌کنند تا زیباترین سمفونیِ هستی را بشنوند:لالایی مادر

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1