48✿  

خب، یک ماه گذشت.
همه چی خیلی خوبه. واقعا دارم معنی واقعی زندگی کردنو میفهمم. (من یه کلمه تایپ میکنم و بعد به این فکر میکنم باید کجای این پاراگراف بگم کلی حرف چرت دارم بزنم که خودمو خالی کنم :دی)
توی این یه ماه من خیلی چیزا یاد گرفتم، میدونم هیچکس واسش مهم نیست چه اتفاقایی واسه من افتاد ولی اینجا وبه منه و حرفای من باید توش باشه نه؟؟
از اول مهر شروع کنیم؟؟
من رفتم مدرسه، خودم صبح زود بیدار شدم و مانتو و شلوار و این قضایا و اینا.
ماما بیدار شد که منو

ادامه مطلب  

یهو بفهمی زشتی  

یکی از فامیل های بابام  از مکه اومده بود میخواستیم بریم تهران که برای بابا یه کاری پیش اومد
نشد که بریم... امروز دختر عموم میگفت: کاش میومدی نرگس رو میدیدی.دماغش رو عمل کرده
و گونه گذاشته، ، لبهاشو پروتز کرده ،
پوستش هم برنزه کرده  موهاشم ،نمیدونم گفت یه چی کرده که اسمشو
بلد نیستم!
گفتم جدی میگی پس ببینمش نمیشناسمش؟:)) گفت: نه که نمیشناسی:))
همه اینا رو گفتم که بگم این نرگس خانوم  که تقریبا 8 سال از من بزرگتره ، به قول همه ، من
شباهت زیادی  بهش داش

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1